ظهور و منتظران

درباره وبلاگ

یا قره عین الزهرا الامان من فتنه الاخرزمان الغوث الدرکنی

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

جدیدترین قالبهای بلاگفا

Download from Uploading.com
مهدي موعود(عج ) در نظرات اهل سنت

جمشيد حسيني


مسئله اعتقاد به امام زمان (عج ) قبل از اينكه يك عقيده و ايده شيعي باشد يك مسئله اسلامي است , بلكه فراتر از آن , يك مسئله جهاني و كلي است و مي توان گفت آن مقداري كه در ماخذ و منابع اوليه اهل تسنن در شان ايشان از پيامبر اكرم (ص ) روايت شده است , در منابع شيعه به آن مقدار وجود ندارد. روايات و احاديث مربوط به حضرت ولي عصر(عج ) را هم اكنون در آن منابع قديمي عامه از مسند احمد حنبل و پنج صحيح از صحاح سته اهل سنت تا در دائره المعارف فريد وجدي و حتي معاصرين به وفور مي بينيم .
با اين وصف باعث كمال تاسف و تعجب است كه به مرور ايام , برخي از مسلمين نسبت به مسئله بي تفاوت مانده و حتي جمعي از آنان به ديده شك و ترديد نگريسته , و زبان خود را به ايراد و اعتراض گشوده اند , گويي كه فقط مذهب شيعه است كه عقيده به مسئله امام المنتظر دارد. تا جايي كه حتي مسئله مهدي (عج ) را ساخته و پرداخته جامعه شيعه دانسته و گفته اند : « اهل سنت در اين مورد نظري بيان ننموده است . »
در اين نوشته سعي شده به پاره اي از آنچه از اهل سنت در موضوع امام زمان (عج ) بيان شده , نظري بيندازيم .
در اين بخش روي سخن ما با آن دسته از علماي اهل تسنن است كه متاسفانه مي پندارند موضوع مهدي (عج ) اختصاص به شيعه دارد و آنچه پيرامون ايشان معتقد هستند واقعيت وجودي ندارد. اينك ما وجدان آن افراد را حكم قرار داده و بطور اختصار دورنمائي از اين اعتقاد را در منابع ومدارك علماي خود آنان از نظرشان مي گذرانيم , باشد كه به خود آيند و با ميراث پيامبر خويش (عترت ) بيشتر از اين ظلم و ستم روا ندارند.
در اكثر روايات كه علماي اهل سنت از پيامبر(ص ) روايت كرده اند , حضرت مهدي (عج ) را از دودمان امام حسين (ع ) دانسته اند , آنهم با مشخصاتي كه همان موقع از زبان پيامبر نقل شده است . مي توان گفت : قديمي ترين مدركي كه بدست ما رسيده است , مسند احمد حنبل پيشواي فرقه حنبلي اهل سنت است كه احاديث مهدي (عج ) را ثبت و ضبط كرده است كه اين احاديث در مجلدات يك , دو , سه و پنجم ذكر شده است . پس از وي « محمد بن اسماعيل بخاري » , نامي ترين محدث عامه و معاصر امام حسن عسگري (ع ) است كه در كتاب صحيح خود « كتاب الاحكام » احاديث « دوازده پيشواي بعد از پيامبر اسلام كه همگي از قريش خواهند بود و عزت اسلام بستگي به وجود آنها دارد » را نقل نموده است .
علاوه بر اين , بخاري در همان كتاب , موضوعي در باب نزول عيسي بن مريم (ع ) پرداخته كه به همكاري وي به امام زمان اشاره كرده است .
بعد از وي « ابن ماجه قزويني » در كتاب « سنن » خود كه آن هم از صحاح عامه است , احاديث مهدي (عج ) را در بخش مخصوص « باب خروج المهدي » آورده است . در همان عصر « ابو داود سيستاني » در كتاب « سنن » خود روايات مهدي موعود را در بحثي از آن به عنوان « كتاب المهدي » بيان داشته است و باز در همين عصر « ترمذي » در كتاب « الفتن » از سنن خود بابي و فصلي به نام ماجا المهدي (عج ) بيان نموده كه روايات مربوطه را در آن ذكر كرده است .
اما تنها كسي كه در اين موضوع از صحاح سته مطلبي ذكر ننموده است , « نسائي » در سنن خودش مي باشد كه محتوي احاديث و مدارك , احكام ديني مي باشد.
دانشمندان بعد از صحاح سته كه در باب حضرت مهدي روايت نقل كرده اند , عبارتند از :
1 ـ « ابن قتيبه دينوري » در كتاب خودش « غريب الحديث » .
2 ـ « ابوبكر بن ابي خيثمه » و « زهير بن حرب » كه ابن خلدون در مقدمه تاريخش مي گويد : « ابوبكر بن ابي خيثمه بنا به روايت السهيلي در جمع آوري احاديث وارده پيرامون مهدي (عج ) زحمت بسيار كشيده است »
3 ـ « حافظ ابو نعيم » است كه سيوطي در كتاب « الجامع الصغير » خود و در كتاب ديگرش « العرف الوردي » از وي نام برده است . او احاديثي را كه ابونعيم درباره حضرت مهدي (عج ) آورده است جمع آوري كرده , تلخيص نموده و در كتاب خود العرف الوردي درج نموده و احاديث بسياري بر آن افزوده است . ابو نعيم اصفهاني آنچه بيان كرده است در كتابهاي اربعين و فوائد و عوالي او مي توان مشاهده كرد.
4 ـ « حافظ ابوالحسن مناوي » در كتاب « ملاحم » خود .
5 ـ « حافظ دارقطني » در مسند علي , مسند فاطمه و كتاب جرح و تعديل .
6 ـ « حافظ طيراني » در « معجم صغير » و « معجم اوسط » و « معجم كبير »
7 ـ « حاكم نيشابوري » در مستدرك صحيحين .
8 ـ « ابواسحاق ثعلبي » در تفسير كبير و عراش و قصص الانبيا
9 ـ « ابن عبد ربه اندلسي » در كتاب الاستيعاب .
10 ـ « جلال الدين سيوطي » بخشي از كتاب « الحاوي للفتاوي » خود را به نام العرف الوردي في اخبار المهدي آورده است كه در آن چهل حديث از ابونعيم اصفهاني جمع آوري كرده و تلخيص نموده و آنچه از قلم افتاده بدان افزوده است .
احاديث و رواياتي كه سيطوي نقل كرده است بيش از دويست حديث است و در آن حديث صحيح , حسن , ضعيف و مجعول وجود دارد. وي هر گاه حديثي را مي آورد به ذكر اسامي كساني كه آن حديث را نقل نموده اند , مي پردازد. ابو داود و ابن ماجد و الحاكم نيشابوري از ام سلمه نقل كرده اند كه از پيامبر اكرم (ص ) شنيدم كه فرمود « المهدي من عترتي و من ولد فاطمه » , مهدي (عج ) از خاندانم از فرزندان فاطمه (س ) است .
11 ـ « ابوبكر خطيب بغدادي » در كتاب تاريخ بغداد .
12 ـ « حميد قرطبي » در كتاب الجمع بين الصحيحين .
13 ـ « حسين بن مسعود فرا » در كتاب مصابيح السنه .
14 ـ « عماد الدين ابن كثير » در كتاب الفتن و الملاحم .
او مي گويد : « بخشي جداگانه به بيان مساله مهدي اختصاص دادم و الحمد و المنه »
15 ـ « ابن حجر مكي » فقيه سني كه در اثر خود « القول المختصر في علامات المهدي المنتظر » به ذكر مساله امام زمان (عج ) پرداخته است . « برزنجي » در كتابش « الاشاعه » اين موضوع را بيان كرده و از آن نقل نموده است و همچنين « السفاريني » در « لوامع الانوار البهيه » خود.
16 ـ « ابن عساكر » در كتاب تاريخ الكبير لدمشق .
17 ـ مفسر قرآن « محمود بن عمر زمخشري » در تفسير كشاف .
18 ـ « ابن خشاب بغدادي » در تاريخ مواليد و وفيات الائمه .
19 ـ « علي المتقي الهندي » صاحب « كنزل العمال » كه « ملاعلي القاري الحنفي » در كتاب « المرقاه شرح المشكاه » از اين رساله نام برده است و بعد از او برزنجي در كتاب الاشاعه خود.
20 ـ « ملا علي القاري » در كتاب « المشرب الوردي في مذهب المهدي » .
21 ـ « مرعي بن يوسف حنبلي » در كتاب « فوائد الفكر في ظهور المهدي المنتظر » كه السفاريني در « لواع الانوار البهيه » از او ياد كرده است .
22 ـ « محمد بن علي شوكاني » در اثر خود « التوضيح في تواتر ما جا في المهدي المنتظر و الدجال و المسيح » پيرامون حضرت مهدي (عج ) و دو مساله نزول عيسي (ع ) و خروج دجال صحبت نموده است كه صديق حسن در كتاب خود « الاذاعه » از آن ياد كرده و مطالبي را از آن نقل كرده است .
23 ـ « امير محمد بن اسماعيل صنعاني » مولف كتاب « سبل الاسلام » كه صديق حسن در كتاب « الاذاعه » خود مي گويد « المنير محمد بن اسماعيل صنعاني (يماني ) احاديث مبني بر خروج مهدي (عج ) و اينكه او از آل محمد(ص ) و در آخر الزمان ظاهر مي شود را جمع آوري كرده است . »
سپس مي گويد : « تعيين زمان خروج او نيامده است ولي او پيش از خروج دجال ظهور مي كند. »
24 ـ « حافظ ابوالحسن محمد بن الحسن ابدي سجزي » در كتاب خود به نام « مناقب الشافعي »
25 ـ « ابن القيم » در كتابش « المنار »
26 ـ « ابن يوسف المرعي » در كتابش « فوائد الفكر في ظهور المهدي المنتظر »
27 ـ « شيخ محمد سفاريني » در كتاب « لوامع الانوار البهيه . »
28 ـ « البيهقي » در « دلايل النبوه »
29 ـ « ابن خزيمه » در كتاب خود .
30 ـ « البيهقي » در « دلائل النبوه »
31 ـ « ابن جرير » در « تهذيب الاثار »
32 ـ « ابن مندره » در تاريخ اصبهان .
33 ـ « ابوالحسن الحربي » در « الاول من الحربيات »
34 ـ « ابوعمرو الداني » در سنن خود .
35 ـ « ابوغنم الكاني » در كتاب « الفتن »
36 ـ « الديلمي » در « مسند الفردوس »
37 ـ « ابوبكر الاسكاف » در « فوائد الاخبار »
38 ـ « ابوحسين بن المنادي » در كتاب « الملاحم »
39 ـ « ابن سعد » در « الطبقات »
40 ـ الروياني در مسند خود .

به نقل از كتاب اميد

بعد از بيان عده اي از علماي اهل سنت كه در كتابهاي خود , موضوع امام زمان را بيان نموده اند , به توضيح پاره اي از آنچه در كتابهاي اهل تسنن در موضوع امام زمان (عج ) آمده است , مي پردازيم :
1 ـ بخاري در باب نزول عيسي بن مريم (ع ) نقل مي كند كه پيامبر اكرم (ص ) فرمود : « چگونه هستيد آنگاه كه فرزند مريم در ميان شما فرود آيد در حالي كه امامتان از خودتان خواهد بود. »

2 ـ مسلم در كتاب الايمان از صحيح خود همان حديث را به اين عنوان نقل مي كند كه : « چگونه خواهيد بود آن زمان كه فرزند مريم در ميان شماها فرود آيد و امامتان از خودتان باشد. »
نيز درادامه مي گويد : « با كتاب خداوند (تبارك و تعالي ) و سنت پيامبرتان (ص ) امامت شما را بر عهده مي گيرد. »
مسلم همچنين در صحيح خود از جابر روايت كرده است كه او از پيامبر اكرم (ص ) شنيده است كه فرمودند : « عيسي بن مريم (ع ) فرود مي آيد , پس امير آنان مي گويد بيا و براي ما نماز بگذار. عيسي مي گويد نه , گروهي از شما بر گروهي ديگر امير خواهيد بود كه خداوند اين امت را گرامي داشته است . »
از احاديث معتبر ديگر در اين زمينه حديثي است كه « حارث بن ابو اسامه » در كتاب خود و سنديت مطلب خود از جابر نقل كرده كه پيامبر فرمود : « وقتي عيسي نزول مي كند , امير آنان مهدي (عج ) مي گويد بيا براي ما نماز بگذار , عيسي مي گويد نه شما امير هستيد و خداوند اين امت را با شما كرامت بخشيده است . »
ابن القيم در المنار خود مي نويسد كه « اسناد اين حديث بسيار خوب است » و همين حديث دلالت دارد كه مراد از امير در حديث منقول در صحيح مسلم همان حضرت مهدي (عج ) است .
شيخ صديق حسن در كتاب خود « الاذاعه » , احاديث بسياري را در زمينه ظهور امام زمان (عج ) نقل كرده است كه آخرين آنها , حديث جابر است و در توضيح آن بيان مي كند كه مراد از « امير » در اين حديث , جز مهدي , كس ديگري نمي تواند باشد. اما احاديث ديگري وجود دارد كه مولفان كتب ديگر اهل سنت به ذكر آنان پرداخته اند. به عنوان مثال :
1 ـ ابوسعيد خدري مي گويد : « پيامبر خدا(ص ) فرمود شما را به آمدن مهدي (عج ) بشارت مي دهم كه به هنگام اختلاف مردم و زلزله ها برانگيخته مي شود و زمين را از داد و عدل پر مي كند همچنانكه از ظلم و بي دادي آكنده شده بود , ساكنان آسمانها و زمين از او خرسند مي گردند كه وي ثروت را به عدل و دوستي تقسيم مي نمايد. مردي به او گفت به درستي يعني چه فرمود : به طور مساوي و خداوند دلهاي امت محمد(ص ) را از غنا مالامال مي سازد و عدالتش همه را دربرمي گيرد. »
هيثمي در كتاب « مجمع الزوائد » خود مي گويد : « احمد حنبل با مدارك ابوعلي به اختصار اين حديث را روايت كرده است . و ضمنا الهيثمي از البزار نقل مي كند كه ابوهريره از پيامبر نقل كرده است كه حضرت در پاسخ به سوالي در مورد حضرت مهدي (عج ) مي فرمايند : « او مي آيد و زمين را پس از آنكه پر از ظلم و بي داد شده , پر از عدل و داد مي كند. » الهيثمي ذكر مي كند كه رجال حديث همگي مورد اعتماد هستند.
2 ـ الهيثمي از قول طيراني مي گويد : طيراني در كتابش الاوسط نقل كرده است كه از پيامبر اكرم (ص ) نقل شده است كه حضرت فرمودند : يكون في امتي المهدي .... در ميان امت من مهدي خواهد بود كه در دوران او مردم در رفاه و آسايشي خواهند بود كه پيش از آن , شاهد آن نبوده اند , آسمان و زمين , نيكي هاي خود رابراي عموم عرضه خواهند داشت و نيازهاي مردم توسط وي برآورده خواهد شد.
3 ـ ابوداود در سنن خود , فصلي و يا كتابي را به اخبار المهدي اختصاص داده است , در اولش مي گويد : « اول كتاب المهدي , و در آخرش مي نويسد آخر كتاب المهدي و در ذيل آن يك بخش آورده كه سعي نموده است كه سيزده حديث آورد. راس حديث اول كتاب , حديث جابربن سمره است كه جابر نقل مي كند كه از پيامبر خدا(ص ) شنيدم كه فرمود اين دين همچنان پايدار است تا اينكه دوازده خليفه (جانشين ) بر شما حكومت كنند... »
سيوطي در آخر كتاب خود « العرف الوردي في اخبار المهدي » مي گويد : « در اين اشاره اي مي باشد به گفته هاي علما كه مهدي (ع ) از آن دوازده تن است . »
در جاي ديگر ابوداود از طريق عاصم بن ابي الجنود از ابي زرعه از عبدالله بن مسعود روايت كرده است كه پيامبر اكرم (ص ) فرمود : « اگر در دنيا فقط يك روز باقي بماند , خداوند آن روز را طولاني مي گرداند تا اينكه مردي از من و از اهل بيت من , برانگيزد كه نام او همچون نام من است و زمين را پر از عدل و دادكند , پس از آنكه آكنده از ظلم و بيداد شده باشد. »
منذري و نيز ابن القيم در تهذيب السنن درباره اين حديث چيزي اظهار نكرده اند اما ابن تيميه در « منهاج السنه النبويه » آن را صحيح دانسته است و الالباني در « مصابيح السنه » خود در فصل الحسان آن را ذكر كرده است و در رجال شناسي « احاديث المشكاه » درباره آن مي گويد : « اسناد اين حديث نيكو است »
در قسمتي ديگر از سنن ابوداود آمده است كه « سهل بن تمام بن بديع » به نقل از « عمران القطان » از قتاده از ابي نضره از ابي سعيد خدري نقل مي كند كه پيامبر اكرم (ص ) فرمود : « مهدي از من است , داراي پيشاني بلند , بيني عقابي , كه زمين را پر از عدل وداد كند , پس از آنكه از بي داد آكنده شده باشد و هفت سال زمامداري مي كند. »
و ابن قيم در المنار خود مي گويد ابوداود با اسناد نيكو آن را روايت كرده است و در مصابيح السنه در فصل الحسان آن را آورده است , الالباني هم در كتاب خود اسناد آن را نيكو مي داند و سيوطي در الجامع الصغير خود به صحت آن اشاره مي كند.
الحافظ بن حجر در « فتح الباري » در سخن از حديثي كه بخاري درصحيحش در كتاب الفتن آن را از انس بن مالك روايت كرده است و مي گويد : « پيامبر خدا(ص ) فرمود هيچ روزگاري فرا نمي رسد مگر اينكه روزگار بعدي از آن بدتر باشد تا اينكه به لقاي خدايتان بشتابيد » وي مي گويد كه ابن حبان در صحيح خود چنين استدلال كرده است كه اين حديث انس در عموميت خود مربوط به احاديثي مي شود كه درباره دوران ظهور مهدي (عج ) وارد شده و اينكه او , زمين را پر از عدل و داد كند , پس از آنكه از ظلم و بيداد آكنده شده باشد. »
الخطابي در مورد حديث انس بن مالك مي گويد كه پيامبر اكرم (ص ) فرمود : « روز رستاخيز فرا نرسد , مگر آنكه زمان درهم نوردد , سال مانند ماه و ماه مانند يك روز گردد و اين در دوران مهدي و عيسي خواهد بود. »
حديث و روايات ديگري كه در نزد اهل سنت مورد بحث و صحبتهاي مختلف مي باشد « حديث لامهدي الا عيسي بن مريم » هيچ مهديي نيست مگر عيسي بن مريم مي گويد : بي ترديد اسناد احاديث ظهور مهدي (عج ) صحيح تر است . اما « القرطبي » مولف تفسير مشهور در كتاب خود « التذكره في امور الاخره » پس از بيان حديث مي گويد اسناد آن ضعيف است و احاديث وارده از پيامبر در تصريح بر ظهور مهدي از اهل بيت او و از فرزندان فاطمه (س ) ثابت است و از اين حديث تنها براي كمال و عصمت حضرت عيسي (ع ) است . حتي جلال سيوطي در كتاب خود همين مطلب را بيان نموده است . اما ابن تيميه در كتابش به نام « منهاج السنه النبويه » مي نويسد : « حديثي كه ابن عمر از پيامبر اكرم (ص ) روايت كرده كه در آخر الزمان مردي از اهل بيت من كه نامش همچون نام من و كنيه اش همچون كنيه من است ظهور مي كند كه زمين را پر از عدل و داد مي كند , بعد از آنكه از ظلم و بيداد آكنده شده باشد و او همان مهدي است . »
اما در توضيح بايد خاطر نشان شد كه رواياتي كه بر ظهور حضرت حجت (عج ) دلالت مي كند كاملا صحيح است كه ابوداود و ترمذي و احمد حنبل از ابن مسعود و غيره روايت نموده اند. ابن مسعود روايت كرده است كه پيامبر اكرم (ص ) فرمودند : « اگر در دنيا يك روز باقي بماند خدا آن روز را طولاني مي گرداند تا اينكه مردي از تبار من يا از اهل بيت من ظهور مي كند كه نامش همانند نام من و نام پدرش همانند نام پدرم است و او زمين را پر از عدل و داد مي كند , پس از آنكه از ظلم و بيداد آكنده و پر گرديد. »
ترمذي و ابوداود از روايت ام سلمه استفاده مي كنند و نقل مي كنند و آن اين است كه « مهدي از خاندانم , از فرزندان فاطمه است . »
ابو داوود همين حديث را از ابن سعيد هم بيان نموده است كه در آن آمده است كه « هفت سال بر زمين حكومت مي كند » اما ذكر اين احاديث , فرقه هاي متعدد را دچار اشتباه كرده است كه گروهي آن را انكار نمود و گروهي هم به اين حديث ابن ماجد متوسل شدند كه پيامبر اكرم (ص ) فرموده است : « هيچ مهدي نيست مگر عيسي بن مريم » ولي اين حديث ضعيف است . اين روايت كه از يونس و يونس از شافعي كه از « جندي » كه مردي يمني بوده شنيده است بيان كرده است , در كتب آمده است كه شافعي اين روايت را از « جندي » نشنيده و يونس هم آن را از شافعي نشنيده است . و ضمنا شيعه , مراد از مهدي , همان مهدي موعود مي داند و حديث را چنين توجيه مي كند كه مراد اين است كه نام او محمد بن ابي عبدالله است كه در اينجا كنيه حسين بن علي (ع ) به جاي نام پدر قرار داده اند و اين توجيه را « ابن طلحه » در كتابش « غايه السول في مناقب رسول » مورد قبول خود قرار داده است .

ابن القيم در آخر كتاب خود « المنار المنيف في الحديث الصحيح و الضعيف » فصلي در سخن پيرامون احاديث مهدي و ظهور وي و جمع ميان احاديث آن و حديث خالد الجندي اختصاص داده است كه در آن مي گويد : در مورد حديث « لامهدي الا عيسي بن مريم » ابن ماجد در سنن خود از « يوسف بن عبدالاعلي » از الشافعي , از محمد بن خالد الجندي , از ابان بن صالح , از الحسن بن انس بن مالك , از پيامبر(ص ) آن را نقل كرده كه تنها محمد بن خالد آن را روايت كرده است و ابوالحسين محمد بن حسين الابري در كتاب مناقب شافعي مي نويسد « اين محمد بن خالد نزد اهل علم و نقل حديث ناشناخته است . »
با گفته ابري در مناقب در صحت قول ابن قيم و ابن ماجه و ديگر مولفان , كار قضاوت را به عهده خود عالمان اهل سنت مي گذاريم .
ابن حجر مكي در كتاب خود كه به نام « القول المختصر في علامات المهدي المنتظر (ع ) » است , مي گويد : « آنچه بايد باور داشت همان است كه در احاديث صحيح به ظهور مهدي موعود دلالت دارد كه دجال را نابود مي سازد و عيسي پشت سر او نماز مي خواند و هر جا ذكر مهدي آمده مراد اوست » اما « الحافظ عماد الدين ابن كثير » در كتاب « الفتن و الملاحم » در فصلي تحت عنوان « ذكر المهدي » مي گويد : اين در آخر الزمان خواهد بود و او يكي از خلفاي راشدين و ائمه مهديين است » اما احمد حنبل مي گويد : « حسن بن موسي به نقل از حماد بن زيد از مجالد او از اشعبي و او از مسروق برايمان بازگو كرد كه نزد عبدالله بن مسعود نشسته بوديم و او قرآن را بر ما قرائت مي كرد. مردي به او گفت اي ابوعبدالرحمن آيا از پيامبر خدا(ص ) پرسيده ايد كه اين امت چند خليفه خواهد داشت گفت از زماني كه به عراق آمده ام , هيچكس پيش از او اين را از من نپرسيده و سپس گفت : آري , از پيامبر خدا(ص ) پرسيدم , فرمود دوازده تن همچون شمار نقيبان بني اسرائيل » اصل حديث در صحيحين از حديث جابر بن سمره نقل شده و ثابت است . او گفت از پيامبر(ص ) شنيدم كه فرمود : « كار مردم تا زماني كه دوازده تن بر آنان حكومت مي كنند رو به راه خواهد بود. » سپس پيامبر(ص ) سخناني فرمود كه بر من پوشيده ماند. از پدرم پرسيدم پيامبر(ص ) چه فرمود گفت : « همگي آنان از قريش هستند » و اين لفظ مسلم است و معناي اين حديث بشارت بر وجود دوازده خورشيد و خليفه درستكار است كه حق را برقرار و عدالت را پيشه مي كنند. و بي ترديد يكي از آنها مهدي خواهد بود كه پيامبر اكرم (ص ) ظهور او را بشارت داده اند و شيخ عبدالرحمن المباركفوري در كتاب « تحفه الاحوذي » شرح جامع الترمذي در باب مربوط به احاديث مهدي (ع ) مي افزايد : « من گفتم كه احاديث مربوط به ظهور مهدي (عج ) بسيار زياد است ولي اغلب آنها ضعيف است , ولي حديث معتبر عبدالله بن مسعود در اين زمينه , بدون ترديد با شواهد و توابعي كه دارد قابل استدلال است و در جمع بندي نهايي احاديث بايد گفت كه ظهور مهدي حق است و نمي توان در آن شك نمود , آنچه در اين بخش بيان شد نظرات عده اي از علماي عامه در صحت و سقم احاديث امام مهدي و بيان مطالب آنان بود , در بخش بعدي سعي مي شود كه نظرات كساني كه احاديث مهدي را انكار و يا شك در ذكر آن دارند , بيان كنيم .
در كتاب صحيح مسلم آمده است :
وقتي عيسي نزول مي كند , امير آنان « مهدي (عج ) » مي گويد : بيا براي ما نماز بگذار , عيسي مي گويد : نه , شما امير هستيد و خداوند اين امت را با شما كرامت بخشيده است .
در سنن « ابي داود » آمده است : اين دين همچنان پايدار است تا اينكه دوازده خليفه (جانشين ) بر شما حكومت كنند
ابي داود , ترمذي و حنبل از پيامبر اكرم نقل مي كنند « اگر از دنيا يك روز باقي بماند , خدا آن روز را طولاني مي گرداند تا اينكه مردي از تبار من يا از اهل بيت من ظهور مي كند كه نامش همانند نام من و نام پدرش همانند نام پدرم است و او زمين را پر از عدل و داد مي كند. »

 

انكاركنندگان يا شكاكان موضوع امام مهدي (عج )
اما كساني كه در انكار حديث مهدي (عج ) سخن گفته اند و يا در مورد آن ترديد روا داشته اند , از جمله كساني كه مي توان گفت احاديث مربوط به امام مهدي (عج ) را انكار و يا در آن ترديد كرده است , اولين شخص « ابومحمدبن الوليد البغدادي » است كه « ابن تيميه » در « منهاج السنه » از او نام مي برد. او بر حديث « لامهدي الاعيسي بن مريم (ع ) » تكيه كرده است و ابن تيميه در پاسخ او مي گويد كه به علت ضعيف بودنش نمي توان بر آن استناد كرد. وما در ضمن آوردن سخنان ديگران به اين هدف مي رسيم كه اگر اين حديث درست و صحيح باشد جمع ميان آن و احاديث مهدي امكان پذير است . البته شرح زندگي از ابومحمد بغدادي وجود ندارد كه آگاهي پيدا كنيم كه او كيست .

دومين شخصي كه مي توان از او نام برد « عبدالرحمن بن خلدون مغربي » , مورخ معروف است كه در ميان اهل سنت به تضعيف احاديث مهدي (ع ) مشهور گشته است . اگر به مقدمه تاريخ او رجوع شود آگاهي پيدا مي كنيم كه به طور قطع , احاديث را انكار نكرده بلكه در صحت و درستي آن شك داشته است . به هرحال انكار او يا ترديد در اعتقاد به دلايل آن , به راه انحراف از حق و به بيراهه رفتن است . شيخ صديق در كتابش « الاذاعه » به بررسي سخنان وي پرداخته است و مي گويد : « بي ترديد مهدي (ع ) در آخرالزمان (بدون تعيين ماه يا سال ) ظهور خواهد نمود , چه اخبار در اين باره متواتر باشد , مورد اتفاق جمهور علما و امت از خلف تا سلف مي باشد. »
وي سپس مي افزايد : « ترديد درباره اين فاطمي موعود كه دلايل بر صحت آن دارند و يا انكار آن , گستاخي بزرگي است در برابر نصوص مشهور و فراواني كه تا حد تواتر رسيده است . »
ابن خلدون در مقدمه اش به تدقيق و تحقيق درباره احادث مهدي (ع ) پرداخته و حكم به ضعف آن داده است . او در ابتداي فصل المهدي در مقدمه تاريخ خود مي نويسد : « آنچه ميان همه مسلمانان در گذر دورانها مشهور بوده , اين است كه ناگزير در آخرالزمان مردي از اهل بيت ظهور مي كند كه دين را تاييد و عدل را آشكار مي سازد , مسلمانان از او پيروي مي نمايند و او بر كشورهاي اسلامي حكومت خواهد نمود و او مهدي (ع ) ناميده مي شود و خروج دجال و ديگر نشانه هاي روز رستاخيز و اينكه عيسي پس از او فرود مي آيد و دجال را از بين مي برد و در نماز به مهدي اقتدا مي نمايد , همه اين موضوعات در روايات آمده است و آنها در اين مساله به احاديثي كه ائمه ما آنها را استخراج نموده اند استدلال مي كنند. بايد گفت كه اگر ترديد در باره صاحب الزمان (عج ) از فردي آشنا به حديث ابراز مي شد يك لغزش بود تا چه رسد به فردي كه خود از كساني است كه اهل حديث و تخصص و كارشناس فن نيست . در صحت اين كلام قول شيخ احمد شاكر كه به بررسي احاديث مسند پرداخته است ما را كافي است . او مي گويد كه ابن خلدون درباره مساله اي اظهار نظر كرده كه آگاهي كافي بدان نداشته است و در اصل , بدون شناخت وارد اين مبحث شده است . او در قسمتي از كتاب خود به نام المهدي (ع ) در مقدمه تاريخ خود دچار اشتباه و سرگشتگي آشكاري شده است . او گفته محدثان را كه جرح مقدم بر تعديل است در نيافته است و آنچنان كه اگر در عمق اين مطالب دقيق مي شد , هرگز چنين اظهاراتي نمي كرد. و ضمنا آيا شهادت ابن خلدون كه اعتقاد به ظهور حضرت مهدي (عج ) درگذشت قرون و اعصار در ميان همه اهل اسلام مشهور بوده است , نمي بايست شامل خودابن خلدون مي شد و آيا فكر ابن خلدون پس از دانستن اينكه برخلاف اين مقوله مي انديشند نوعي انحراف نيست و آيا همه اهل اسلام و مسلمانان بر اشتباه توافق كرده اند
اصولا اين موضوع پذيرفتني نيست بلكه اين مساله را كسي نمي تواند اثبات كند مگر با دليلي كه از كتاب خدا و يا سنت پيامبر(ص ) باشد.
اما ابن خلدون در ديگر جاهاي فصل كتاب بعد از نقل احاديث مي نويسد كه ما اينك حديث وارده دراين باره را بيان مي كنيم و سپس مي افزايد اين تمامي احاديثي است كه ائمه ما درباره مهدي (ع ) و خروجش در آخرالزمان آورده اند و سپس در جاي ديگر مي گويد آنچه كه ما از اهل حديث در موضوع اخبار مهدي (ع ) گفته اند , در حد توان جمع آوري نموده ايم .
با توجه به اين مطالب به خوبي درمي يابيم كه ابن خلدون تمام آنچه جلال الدين سيوطي در كتاب خود « العرف الوردي في اخبارالمهدي » از ائمه اهل سنت نقل كرده و به اثبات رسانده است و يا اينكه حديثي و سخني كه ابن القيم در « المنار المنيف » از حادث ابن ساعه و يا حارث بن اسامه بيان مي كند ناديده گرفته است احاديثي كه هم سند آنان و هم رجال آن مورد تاييد كليه اهل حديث عامه قرار گرفته است .
اما ابن خلدون در قسمتي ديگر مي نويسد : « گروهي از ائمه احاديث مهدي (ع ) را از قول اصحابي كه احاديث به آنها منتهي مي گردد نقل كرده اند كه بر بعضي از اسناد اين احاديث اشكالاتي وارد است كه ما آنها را خواهيم آورد و در نزد اهل حديث معروف اند به جرح مقدم بر تعديل , پس اگر ما ضعفي از راويان احاديث يافتيم در خود احاديث هم شك خواهيم كرد والبته اين بدين معني نيست كه اين بحث در مورد راويان صحيحين هم صدق مي كند زيرا كه اجماع امت , پشتوانه صحت آنهاست . ولي در بقيه كتابها كه احاديث را ذكر كرده اند چنين نيست و جاي سخن درمورد آنها و اسناد آنها باقي هست . » بدين نحو ابن خلدون جزئي از احاديث را نقل مي كند و رجال آن را مورد نقد و قدح قرار مي دهد. اين در حالي است كه آنها از رجال و راويان صحيحين هم هستند. و خود وي است كه مي گويد « اين قدح هرگز در مورد رجال صحيحين نبايد صدق بكند! » و اينجا اين نظريه به اثبات مي رسد كه ابن خلدون وارد ميداني شده است كه هرگز اهل آن نبوده است و اصولا شناختي و آشنايي در اين زمينه نداشته است .
از طرح اين مسائل از ديدگاه ابن خلدون و نقد آن نتيجه مي گيريم , در سخنان او مطلبي هست كه از آن شك و ترديد وي در صحت ادعاي خود استفاده مي شود , و نشان مي دهد كه او در ديدگاه خود , جزم و ثبات ندارد و درباره موضوعي بحث كرده كه شناخت كافي درباره آن نداشته است .
سومين نفر در اين موضوع كه مي توان به آن پرداخت « ابوالاعلي مودودي » است . او در كتاب بش به نام « البيانات عن المهدي » مي نويسد كه « احاديث مساله مهدي بردو گونه است , احاديثي كه نام مهدي به روشني و وضوح در آنها وارد شده است و احاديثي كه فقط از ظهور خليفه اي در آخرالزمان خبر مي دهد ولي سند اين روايات در آن مرحله از ثبات خالي است و بگونه اي نيست كه بخاري آنها را در كتاب خود بياورد و يا اينكه مسلم هم روايتي را نقل كرده است كه در آن نام مهدي نيامده است . » و در جاي ديگر او مي گويد « نمي توان گفت در اسلام يك مقام ديني به نام مهدويت وجود دارد كه واجب باشد تمام مسلمانان به آن اعتقاد داشته باشند. »
در جواب مودودي بايد ذكر كرد كه اگرچه احاديث امام مهدي (عج ) به طور مفصل در صحيحين نيامده است ولي اين امر اشكالي به وجود نمي آورد زيرا كه در غير اين دو كتاب در بسياري ديگر از كتب علماي حديث آمده است كه مي توان به آنها استدلال نمود و به محتواي آنها اعتقاد يافت . در مورد بحث دوم بايد جواب داد كه جناب آقاي مودودي بر طبق گفته , كتابهايي كه به عنوان مرجع مي دانيد مولفان آنان بيان كرده اند كه احايثي كه در صحيحين از پيامبراكرم (ص ) وارد شده است بايد بدون شك و ترديدي پذيرفت و آنچه كه در اين دو كتاب حديث در موضوع امام مهدي (ع ) آمده است همگي منقول از پيامبراكرم (ص ) مي باشد. در اين موضوع به نكته اي كه « شيخ محمد سفاريني » در كتابش « لوامع الانوار البهيه » ذكر نموده است مي پردازيم , او مي نويسد كه سخن درباره مهدي (ع ) بسيار گشته تا آنجا كه گفته شده است هيچ مهدي نيست مگر عيسي بن مريم (ع ). ولي اهل حق اين را درست نمي دانند و معتقدند كه مهدي (ع ) غير از عيسي (ع ) است و او پيش از نزول عيسي (ع ) ظهور مي كند و درباره قيام او روايات بسيار زياد است و به حدي رسيده است كه در ميان اهل سنت رواج يافته است تا اينكه از معتقدات آنها به شمار مي آيد... و روي همين اصل اعتقاد به ظهور مهدي (عج ) است كه در كتابهاي اعتقادي اهل سنت و جماعت آمده است و آن يكي از واجبات است .
چهارمين شخص انكار كننده روايات و احاديث حضرت مهدي (عج ) , « ابن القيم » است . او در كتابش « المنار المنيف » مي گويد كه : « ادعاهاي ظهور مهدي مجهول در عالم غيب , حقيقت ندارد. » اما ابن القيم مانند عده اي ديگر به طور كلي احاديث مهدي را ضعيف نمي داند بلكه در كتاب حديث صحيح و ضعيف بيان نموده است .
اقوال و عقايد معاصرين در انكار حضرت صاحب الزمان (عج )
از جمله كساني كه مي توان در عصر حاضر در انكار موضوع حضرت مهدي (عج ) مورد بررسي قرار داد , عبارتند از :
1 ـ « شيخ محمد رشيد رضا » , بنيان گذار مجله « المنار » .
2 ـ « احمدامين » .

الف : شيخ محمدرشيد رضا در كتاب تفسيرالمنار مي گويد كه « همه احاديث واصله در مورد حضرت مهدي (عج ) به طور قطع صحت ندارد و قوت سند آنها مورد تائيد قرار نگرفته است . ولي ابن خلدون به اعلال و تضعيف همه آنها اهتمام ورزيده است . هركس در اخبار و آثار واصله پيرامون مهدي (عج ) , تتبع نمايد و سرچشمه ها و منابع آنها را بشناسد درمي يابد كه همه اين اخبار از شيعه است و از شيعه نقل گرديده است . »
درجواب محمدرشيد رضا بايد گفت : اعتقاد او به بطلان احاديث مهدي (عج ) برپايه تضعيف اين احاديث از سوي ابن خلدون استوار است . پيش از اين توضيح داديم كه ابن خلدون جزو كساني است كه در زمينه داوري و نقد صحت و ضعف احاديث بشود به وي اعتماد كرد , زيرا وي از آگاهان و كارشناسان اهل حديث و علم و حديث نيست , ضمنا در رد ادعاهاي وي پيرامون اينكه همه احاديث نقل شده از شيعه است و به همين دليل مردود است بايد ذكر نمود كه احاديث مهدي (عج ) در بسياري از كتب معتبر سنن و مسندها نقل شده است كه سند در آنها از طريق اصحاب پيامبراسلام (ص ) به شخص خود پيامبر(ص ) ختم شده است . ولي احاديث شيعه طبق ادعاي شيعيان , به امامان معصوم (ع ) ختم مي گردد و چه بسا به پيامبراكرم (ص ) برسد ولي احاديث صحيحين درباره امام زمان (عج ) از پيامبراكرم (ص ) است . كه ربطي به شيعه ندارد و ضمنا از شيعه هم نقل قول نشده است . وانگهي مهدي موعود , آن عزيز زهراي اطهر(سلام الله عليها) در نزد شيعه « مهدي » يا « محمدبن الحسن العسكري » مي باشد ولي در نزد اهل سنت نامش و نام پدرش عين نام و نام پدر پيامبراكرم (ص ) است . بنابراين اعتقاد اهل سنت درباره مهدي در يك وادي قراردارد و اعتقاد اهل تشيع و شيعيان علي بن ابي طالب (ع ) به مهدي (عج ) در يك وادي ديگر!
در خاتمه بايد ذكر كنم كه او به انكار مساله اي و بسياري از غيبيات وارده در نصوص صريح و متواتر در كتاب خداوند متعال و سنت پيامبر عظيم الشان (ص ) مبادرت ورزيده است و اين امر موجب آن شده كه اثبات قطعي و روشن بودن اين غيبيات ضرورت يابد. عدم پذيرش و انكار , جز تندروي فكري و غرور عقلي نمي باشد. افكاري كه در جريانهاي فلسفه اعتزالي بر داوري عقل درباره اخبار كتب و سنت استوار است بيشترين تثايرگذاري را ايفا نموده است , به طوري كه برخي از سبك مغزان و زودباوران كه به اين سخنان پرزرق و برق دل مي بندند و از اسامي و عناوين سرمست مي شوند از اين جريانات و گفتارها تاثير پذيرفته اند.
ب : اما نفر دوم « احمدامين » است . او در كتاب « ضحي الاسلام » جلد سوم صفحه 242 و 243 خود مي نويسد : « انديشه و تفكر مهدي (ع ) علل سياسي , اجتماعي و ديني دارد كه به نظر من از شيعه نشات گرفته است و آنان پس از خروج خلافت از دست اهل بيت آن را ابداع كرده اند » . در صفحه ديگر كتاب مي گويد : « حديث مهدي يك حديث خرافي است و نتايج خطرناكي به خاطر آن در زندگي مسلمانان به وجود آمده است . » وي در صفحه 344 مي گويد : « افكار مردم با احاديثي كه نقل مي شد با نام ملاحم و داستانها و قصه ها لبريز گرديد و يك فصل بزرگ در كتابهاي مسلمانان باز شد كه در آن تمام اخبار وقايع ذكر شده است . بدين سان توطئه اي زشت شكل گرفت كه با دگرگون نمودن افكار مردم و با احاديث جعلي و داستانهاي منسوب به پيامبر و اهل بيت (عليهم السلام ) پر ساختند. »
در جوابيه احمدامين بايد ذكر نمود كه اين سخنان به منظور زير سئوال بردن پيشينيان , دانشمندان و راويان اين امت است تا گفته شود كه آنان ساده انديش بودند و از روي سادگي موضوعات را مي پذيرفتند. چنين سخني بي ترديد بسيار خطرناك است , چون زير سوال بردن نقل كننده حديث به معناي زير سوال بردن نقل شده است كه همان سنت پيامبراكرم (ص ) مي باشد. در مقابل اين سخنان كه زشت ترين گفتار مي باشد سخنان ابوبكر خطيب بغدادي در كتاب « شرف اصحاب الحديث » خود كه از بهترين سخن هاست پيرامون اهل حديث چنين مي گويد : « خداوند تبارك و تعالي اهل حديث را ستونهاي شريعت قرار داده است و به وسيله آنان هر بدعت نكوهيده اي را از ريشه كنده است . آنان در بين مردم امناي خداوند هستند و واسطه ميان پيامبر خدا(ص ) و امت بشمار مي آيند , در حفظ ملت تلاش و كوشش مي كنند. فضايلشان پويا و حجت ها و بيانشان استوار است . اصحاب حديث سلاحشان كتاب الله و حجتشان سنت و اسوه شان پيامبراكرم (ص ) است . از هواي نفس گريزانند و به ديدگاه ها توجه ندارند , هر آنچه از پيامبر(ص ) روايت كنند مورد قبول واقع مي گردد. زيرا آنان امانتدار هستند , آنان دادگر و نگاهدار دين هستند.
اگر در حديثي اختلاف نظر پديد آيد , بايد به آنان رجوع شود و چون اظهار نظر نمايند نظرشان هر چه باشد مورد قبول واقع مي شود. هركس به بدعت گذاري تظاهر كند كه به آنان اعتقاد دارد ولي در ابراز نظر , مخالفت و جسارت نمايد و هركس بر ضدايشان توطئه كند خداي متعال سركوبش كند و هركس به آنان دشمني بورزد خدا از وي روي برگرداند و هركس از آنان دوري كند رستگار نخواهد شد. و هر فرد ديندار به ارشاداتشان نيازمند است . و هر كه نسبت به آنها نظر سو دارد سرانجام نابودشدني است كه خداوند برياريشان تواناست . »
و در جايي ديگر مي گويد : « خداوند آنان را پاسدار دين قرار داده است و مكر دشمنان را از آنان دور ساخته است . در شان و منزلت آنان است كه حافظ آثار باشند , و در قول و عمل پذيراي شريعت محمدي و با ضبط و نقل احاديث , از سنت ختمي مرتبت (ص ) پاسداري كنند , تا بنيان آن را استوار نگاه دارند. » اين مختصر سخني از ابوبكر خطيب بغدادي مي باشد كه در طرفداري از اهل حديث بيان شده است .
اما درباره اين سخن احمدامين در موضوع ملاحم بايد متذكر شد كه اين سخن بيشتر آدمي را به هلاكت مي اندازد زيرا , باب ملاحم در مكاتيب سنت نبوي بيشترين احاديث و اخبار غيبيات را در زير مجموعه خود قرار مي دهد. حتي بيشترين احاديث مندرج در اين باب از صحيحين و ديگر كتابهاي اهل سنت مي باشد. ضمنا بر اين گونه امور نمي توان نام نظريه اطلاق نمود زيرا از امور غيبي است كه در آن جايي براي اظهارنظر نيست . قبول اين گونه امور به صحت و درستي احاديث پيامبراكرم (ص ) بستگي دارد كه صحت احاديث ظهور مهدي در آخرالزمان مسجل و محرز گرديده است . عقل سليم با نقل صحيح اختلافي ندارد بلكه با آن هماهنگي دارد. زيرا عقل تابع نقل است . تبعيت عقل از نقل به تعبير بعضي از علما همانند تبعيت « عامي مقلد » از « عالم مجتهد » است . ظهور امام زمان (عج ) با سنت آفرينش الهي هماهنگي دارد , زيرا سنت الهي اين است كه حق همواره با باطل در ستيز است و خداوند در هر زمانه اي فردي را جهت اعتلا بخشيدن به دين مامور مي سازد كه زمين هيچ زماني از حجت قائم خالي نباشد.
در پايان اين مجموعه به توضيح اين مطالب بسنده خواهيم نمود كه انديشه امام زمان (عج ) را عده اي معتقدند از قديم مورد بحث نبوده است به عنوان مثال عده اي اعتقاد دارند كه اصولا انديشه مهدي (عج ) از اعتقادات قدماي اهل تسنن نيست و در قرن اول هجري اصحاب پيامبر(ص ) و پيروانشان از اين انديشه ياد نكرده اند. بايد در جواب گفت كه احاديث و روايات فراواني درباره ظهور مهدي در آخرالزمان به نقل از پيامبر(ص ) به ثبت رسيده است و از اصحاب به دست پيروان بعدي رسيده است . و با دقت به اين تواتر آنها , چگونه مي توان گفت كه در قرن اول هجري از اصحاب پيامبر اكرم (ص ) و پيروانشان از اين انديشه ياد نشده است و يا احاديث نگفته اند.
شيخ صديق حسن خان در كتابش الاذاغه به اين امر اشاره دارد و مي گويد : « احاديث وارده درمورد مهدي (عج ) كه امكان وقوف و تحمل بر آنها حتمي گشته است پانصد حديث مي باشد كه در بين آنها نقطه صحت و حسن و ضعيف بودن وجود دارد و اين روايات بدون هيچ شك و ترديدي متواتر هستند و اطلاق ويژگي تواتر بر موارد كمتري از آنها در كليه اصطلاحات مندون در اصول , صدق مي كند. از جهتي ديگر آثار رسيده از اصحاب پيامبر(ص ) كه بر ظهور مهدي صراحت دارد بسيار زياد است و حكم رفع دارد چه در اين گونه موارد مجال اجتهاد نيست . »
اما مطلب ديگر در مورد انديشه ظهور حضرت مهدي (عج ) از ديدگاه اهل نستن و اهل تشيع موضوع پاياني مقاله ما را در برخواهد گرفت , و آن اين است كه عده اي معتقدند از انديشه ظهور حضرت امام زمان (عج ) اولين كساني كه حمايت كرده اند شيعيان بوده اند و ا ز جمله عقايد آنان ايمان به امام عصر(ع ) است كه زمين را از داد و عدل پر مي گرداند , و او امام دوازدهم محمدبن الحسن العسكري است اين انديشه و فكر از راه همنشيني و همدمي و اختلاط به اهل تسنن سرايت نموده و در اعتقادات آنان رخنه نموده است اما جزو اصول اعتقادات آنان قرار نگرفته است . در پاسخ اين افراد بايد ذكر نمود كه ميان اعتقاد اهل تشيع و اهل تسنن در اين موضوع تفاوت فاحشي وجود دارد. به دليل اينكه حضرت مهدي (عج ) در نزد اهل سنت فقط يك امام از جمله امامان مسلمين است و عدالت گستر است و در آخرالزمان خواهد آمد و رهبري مسلمانان را به دست خواهد گرفت و خروج دجال و آمدن عيسي بن مريم (ع ) در زمان او انجام مي پذيرد. اما وي معصوم نيست . اهل تسنن در اين مورد به احاديث ثابت و با سند از پيامبراكرم (ص ) استناد مي كنند كه در كتابهاي آنان تدوين شده است و صحت و درستي و ثبوت آن از سوي ائمه حديث , مفسرين و سنت شناسان و فرهيختگان و دانشمندان بزرگ آنان از « محمدبن ادريس شافعي » و « احمد حنبل » و « بخاري » و « مسلم » و « بيهقي » و « ذهبي » و « زمخشري » تا « ابن تيميه » و « ابن كثير » و « ابن قتيبه » و حتي معاصرين مانند « احمدامين » مورد تاييد قرار گرفته است اما شيعه , امام مهدي (عج ) را فرزند امام حسن العسكري (ع ) مي داند. شخصيتي كه دازدهمين امام و معصوم مي باشد زيرا همه امامان معصومند و داراي صفات بي حدو حصراند و او روزي خواهد آمد كه تمام دنيا را پر از عدل و داد كند.

در اين مبحث به ذكر سخن و كلام شيخ ثقه الاسلام كليني (ره ) از كتاب كافي او كه يكي از بزرگترين اثرات شيعه مي باشد و در نزد شيعيان جايگاهي مشابه با صحيح بخاري نزد اهل تسنن دارد. و حتي مي توان اذعان داشت الحق والانصاف افضل تر از صحيح بخاري است . در اين كتاب چندين فصل به احاديث شيعه اختصاص يافته است كه آنچه شيعه در مورد امامان خود اعتقاد دارد ذكر شده است .
1 ـ امامان از تمامي علومي كه به فرشتگان و پيامبران رسيده است آگاهي دارند.
2 ـ امامان از زمان مرگشان خبر دارند و نمي ميرند مگر با اختيار خودشان .
3 ـ امامان نسبت به ماكان و مايكون گذشته و آينده آگاهي كامل دارند و هيچ چيز بر آنان پوشيده نيست .
4 ـ تمامي كتابهايي كه از جانب خداوند متعال به زبانهاي مختلف و گوناگون نازل گرديده است نزد امامان شناخته شده است و آنان به آن كتابها اشراف كامل دارند.

5 ـ بجز امامان هيچ كس ديگري تمام قرآن را جمع آوري نكرده است و امامان قرآن ناطق اند و بر تمامي علوم قرآن واقفند.
6 ـ آنچه پيش مردم حق شناخته مي شود , حق نيست مگر اينكه از امامان نقل گرديده باشد و هر آنچه از آنان نقل نشده باشد , صحيح نيست .
بعد از اين سخن , در پايان گفتار ذكر مي كنيم كه نخستين كتابي كه از علماي اهل تسنن در مورد حضرت مهدي (ع ) نوشته شده است كتاب « صاحب الزمان » اثر « ابوالعنبس محمدبن اسحاق بن ابراهيم كوفي » مي باشد. تذكر يك نكته را در اينجا لازم مي دانم كه بيان كنم و آن اينكه آنچه در كتابهاي اهل تسنن از روايات به عنوان حضرت مهدي (عج ) آمده است به نقل روايات كلي اكتفا نشده است بلكه از اوصاف و خصوصيات آن حضرت نيز بحث شده است . و در مورد آنچه در اين مقاله از نظر شما گذشت بايد بگوييم شمه اي است از آنچه در تمامي كتب اهل سنت موجود بوده است . و سعي كرديم بدون هيچ اظهارنظري به تحليل و شرح آنان بپردازيم و تنها مطلبي كه مي توانيم در پايان بيان كنم اين است :
« السلام عليك في الليل اذا يغشي و النهار اذا تجلي »

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم دی 1388ساعت 1:5 بعد از ظهر توسط رضا |
اشك و دعا كليد ظهور
دعا کلید ظهور
 
در تعالیم پیشوایان دین، دعا اسلحه پیامبران، سپر و سلاح مؤمن، مغز همه عبادات و حلقه ارتباط خالق و مخلوق معرّفی شده است.
اوّلین مظلوم عالم، حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) می‌فرمایند:

دعا سپر مؤمن است و هر گاه بسیار دری را کوبیدی به روی تو باز می‌شود.[1]
و حضرت امام محمّدباقر(علیه السلام) خطاب به یکی از اصحاب خویش فرمودند:
آیا تو را راهنمایی نکنم به چیزی که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در آن استثنایی نزده؟
عرض کردم: چرا. فرمود:

دعا، که قضای پیچیده و سخت را برمی‌گرداند ـ و انگشتانش را به هم فشرد .[2]
و باز آن حضرت تأکید کردند:
به خدا سوگند هیچ بنده‌ای دعا، پافشاری و اصرار به درگاه خداوند عزّوجلّ نکند مگر اینکه حاجتش را برآورد.[3]
حضرت امام صادق(ع) نیز می‌فرمایند:

دعا کن و مگو که کار گذشته است و آنچه مقدّر شده همان شود [و دعا اثری ندارد]... [4]

مرحوم علّامه مجلسی در شرح روایت فوق می‌گوید:

... باید ایمان به بَداء داشت و به اینکه خداوند سبحان هر روز در کاری است و هر چه خواهد محو کند و هر چه بخواهد ثبت کند و قضا و قدر مانع دعا نیستند؛ چون تغییر در لوح محو و اثبات ممکن است. گذشته از اینکه خود دعا نیز از اسباب قضا و قدر، (است) و امر به دعا نیز از همان‌هاست.[5]
و نیز از آن حضرت نقل شده که فرمودند:

«همانا دعا، قضا را برمی‌گرداند و آن را از هم وامی‌تابد؛ چنانچه رشته‌های نخ اگر چه به سختی تابیده شده باشد از هم باز شود.»[6]
کمتر کسی است که در امور شخصی به ویژه در تنگنا و هنگام مواجه شدن با مشکلات و سختی‌های زندگی، دست به دعا بلند نکند و با راز و نیاز، نذر و توسّل به اولیای الهی از درگاه حضرت احدیّت، گشایش در امور خود را طلب نکند.
نکته مهم این است که ما معمولاً در حوائج فردی خویش بر دعا الحاح و اصرار می‌ورزیم و تا استجابت کامل آن، دست از طلب و درخواست برنمی‌داریم؛ ولی به مسئله و امر مهمّ دعا برای تعجیل ظهور امام عصر(عجل الله فرجه) آن گونه که باید و شایسته است اهتمام نمی‌ورزیم. غافل از آنکه این دعا زیباترین آرزو و بهترین دعاهاست؛ زیرا خیر و سعادت دنیا و آخرت ما و همه انسان‌ها و نیز گشایش در امور مادّی و معنوی جهانیان، وابسته به امر ظهور امام عصر(عج) است. به همین جهت است که ائمة اطهار(علیهم السلام) ما را به این امر حیاتی و با اهمیّت دعوت نموده‌اند و حضرت ولیّ‌عصر(عجل الله فرجه) نیز در توقیعی که برای اسحاق بن یعقوب فرستاده‌اند، تأکید فرموده‌اند:

برای تعجیل در فرج و ظهور من بسار دعا کنید که همانا فرج من، فرج و گشایش خود شماست.[7]
همچنین آن حضرت در توقیع شریف خطاب به شیخ مفید(ره) می‌فرمایند:

اگر شیعیان ما ـ که خداوند متعال ایشان را به اطاعت خویش موفّق بدارد ـ با دل‌های متّحد و یک‌پارچه بر وفای به عهد و پیمان خویش اجتماع می‌کردند، ملاقات ما از آنها به تأخیر نمی‌افتاد و سعادت دیدار و مشاهده با معرفت برای آنها به زودی حاصل می‌شد و زودتر از این به دیدار ما نایل می‌شدند.[8
]
امام صادق(ع) درباره نقش دعا در تعجیل فرج و برای تشویق شیعیان به این امر حیاتی و مهم فرمودند:

... وقتی عذاب و سختی بر بنی‌اسرائیل طولانی شد. چهل روز به درگاه خدا گریه و ناله کردند. خداوند متعال به موسی و هارون(ع) وحی فرمود: که آنها را از دست فرعون نجات دهند و این در حالی بود که از چهارصد سال (عذاب)، صد و هفتاد سال باقی مانده بود و خداوند متعال به واسطه دعای بنی‌اسرائیل از آن صد و هفتاد سال صرف‌نظر نمود.
آنگاه امام صادق(ع) فرمودند:

همچنین شما (شیعیان) اگر این عمل (یعنی گریه و دعا کردن برای تعجیل فرج) را انجام دهید، خداوند قطعاً فرج و گشایش ما را می‌رساند و اگر انجام ندهید (و دست روی دست بگذارید و بی‌تفاوت بمایند) این امر به نهایت خود می‌رسد.[9]
مؤلّف کتاب شریف مکیال المکارم با استناد به این روایت می‌گوید:

آنچه از روایات به دست می‌آید ظاهراً این است که وقت ظهور امام عصر(عج) از امور بَدائیّه است که امکان پس و پیش افتادنش هست.[10]
یعنی می‌توان با دعا نمودن، فرج و ظهور امام عصر(عج) را جلو انداخت و تشویق ائمّه اطهار(ع) به دعا نمودن برای تعجیل ظهور، بیانگر آن است که حصول فرج و فرارسیدن دوران ظهور، دارای یک زمان صددرصد تعیین شده و تغییر ناپذیر نیست و اگر مردم به مسئلة غیبت امام زمانشان و طولانی شدن این امر بی‌توجّهی نموده و با دل‌های متّحد و یک‌پارچه، فرج آن حضرت را از خداوند متعال نخواهند، خداوند ظهور آن بزرگوار را تا انتهایی که برای دوران غیبت در نظر گرفته است ـ و ما از آن اطّلاعی نداریم ـ به تعویق خواهد انداخت و البتّه این نهایت نیز ممکن است هر لحظه فرا برسد.
مؤلّف مکیال المکارم می‌نویسد:
در زمان حضرت ادریسِ پیامبر(ع) نیز وقتی آن حضرت مورد حمله حکومت طغیان‌گر زمان خویش قرار گرفت، از میان مردم غایب گردید. در دوران غیبت او، پیروانش که در نهایت سختی و شدّت قرار داشتند، تصمیم گرفتند در برابر خداوند توبه نمایند. این بازگشت و پشیمانی واقعی باعث شد که خداوند، دوران غیبت او را پایان بخشد. حضرت ادریس(ع) ظاهر شد و حاکم ستمگر در برابر او به ذلّت و خواری افتاد.
همچنین است اگر مردم در زمان غیبت، به صورت دسته‌جمعی توبه نموده و قصد یاری امام عصر(عج) را نمایند، امید است که خداوند طومار غیبت را در هم پیچیده و آن بزرگوار را ظاهر نماید.[11]
حضرت امام حسن مجتبی(ع) در عالم خواب یا مکاشفه به مرحوم آیت‌الله میرزا محمّدباقر فقیه ایمانی فرمودند:

در منبرها به مردم بگویید و به آنان دستور دهید توبه کنند و برای تعجیل ظهور حضرت حجّت(ع) دعا نمایند.
دعا برای آمدن آن حضرت، مانند نماز میّت نیست که واجب کفایی باشد و با انجام دادن عدّه‌ای از دیگران ساقط شود؛ بلکه مانند نمازهای پنج‌گانه است که بر هر فرد بالغ واجب است برای ظهور آن حضرت دعا کند.[12]
مرحوم فقیه ایمانی در کتاب خود می‌نویسد:

... و نیز از بسیاری از اخبار و فقرات ادعیه و زیارات استفاده می‌شود که امر ظهور آن حضرت، اصل وقوعش یک وعده تخلّف‌ناپذیر الهی است؛ ولی زمان وقوع آن از امور بَدائیّه است که قابل تعجیل و تأخیر است و نیز از بعضی از اخبار به دست می‌آید که دعای مؤمنان هنگامی که با شرایط و آدابش انجام شود، تأثیر به سزایی در تعجیل فرج خواهد داشت.[13]
سیّد حلّاوی ـ شاعر اهل بیت(ع) ـ قصیده‌ای سرود و در ضمن آن از گرفتاری‌های شیعیان و درد، رنج، شکنجه و مصایب آنها به پیشگاه امام عصر(ع) شکایت کرده و این قصیده را در چندین مجلس خوانده بود. یکی دو نفر از اوتاد نجف اشرف در عالم رؤیا خدمت حضرت ولیّ‌عصر(ع) مشرّف شدند. حضرت به آنها فرمودند:

بروید به سیّد (حلّاوی) بگویید: سیّد! این قدر دل مرا مسوزان، این قدر سینه مرا کباب مکن. این قدر ناراحتی شیعیان را به گوشم مرسان. من از شنیدن آن متأثّر می‌شوم... «لیس الأمر بیدی»؛ کار در دست من نیست، به دست خداست. دعا کنید خداوند فرج مرا برساند.[14]

یکی از تشرّف‌یافتگان به آستان مقدّس حضرتش می‌گوید:

در مسجد مقدّس جمکران اعمال را به جا آورده و با همسرم می‌آمدم. دیدم آقایی نورانی داخل صحن شده و قصد دارند به طرف مسجد بروند. گفتم: این سیّد نورانی در این هوای گرم تابستان از راه رسیده، تشنه است. ظرف آبی به دست او دادم. ظرف آب را پس داد گفتم: آقا شما دعا کنید و فرج امام زمان(عج) را از خدا بخواهید تا امر فرجش نزدیک شود. فرمودند:

«شیعیان ما به اندازه آب خوردنی ما را نمی‌خواهند. اگر بخواهند دعا می‌کنند فرج ما می‌رسد».[15]

به این دو پیام از مولایمان حضرت مهدی(عج) نیز گوش جان می‌سپاریم:

هر مؤمنی که در مجالس سوگواری پس از ذکر مصایب حضرت سیّدالشّهداء(ع) برای من دعا کند، من برای او دعا می‌نمایم.[16]
به شیعیان و دوستان ما بگویید که خدا را به حقّ عمّه‌ام حضرت زینب(س) قسم دهند که فرج را نزدیک گرداند.[17]

در برخی روایات، دعا برای فرج از حقوق اهل بیت(ع) بر شیعیان شمرده شده است؛ چنان‌که امام صادق(ع) فرموده‌اند:

همانا از حقوق ما بر شیعیان این است که بعد از هر نماز واجب، دست‌هایشان را بر چانه گذاشته و سه مرتبه بگویند:

یا رَبَّ مُحَمَّدٍ عَجِّل فَرَجَ آلِ مُحَمَّدٍ.
یا رَبَّ مُحَمَّدٍ إِحفَظ غَیبَةَ مُحَمَّدٍ.
یا رَبَّ مُحَمَّدٍ إِنتَقِم لِابنَةِ مُحَمَّدٍ.
ای پروردگار محمّد(ص)، فرج و گشایش امور آل محمّد را تعجیل فرما.
ای پروردگار محمّد(ص)، محافظت کن (دین را در) غیبت محمّد(ص).
ای پروردگار محمّد(ص)، انتقام دختر محمّد(ص) را بگیر.[18]

دعا برای ظهور امام عصر(ع) از راه‌های نجات در دوران ظلمانی غیبت نیز هست؛ زیرا امام حسن عسکری(ع) فرمودند:

سوگند به خدا ـ فرزندم ـ دارای غیبتی خواهد بود که هیچ کس در آن دوران از هلاکت و نابودی رهایی نمی‌یابد، مگر کسی که خداوند او را بر اعتقاد به امامت وی استوار ساخته و بر دعا برای تعجیل ظهور آن حضرت توفیقش ببخشد.[19]
آن حضرت در روایت دیگری چنین فرمودند:

... هر گاه صبحگاهان روزی دیدید که امامی از آل محمّد(ص) غایب گشته او را مشاهده نمی‌کنید، پس به درگاه خداوند عزّوجلّ استغاثه نمایید (و فرج و ظهور او را از پروردگار بخواهید)... پس چه زود باشد که فرج و گشایش بر شما رخ نماید... .[20]
و امّا در رابطه با نقش دعا در تعجیل فرج نکاتی مطرح است که به آن اشاره می‌کنیم:

1. تنها یکی از آثار «دعا برای تعجیل فرج» تسریع امر ظهور امام عصر(ع) است. این دعا آثار و برکات فراوانی هم چون آمرزش گناهان، نزول نعمت، دفع بلاها، طول عمر، وسعت رزق، ورود به بهشت، نایل شدن به شفاعت اهل بیت(ع)، امان از تشنگی روز قیامت و... دارد که مؤلّف مکیال المکارم به 110 فایده از فواید آن اشاره نموده است.

2. بار دیگر تأکید می‌کنیم که دعا در فرا رسیدن زمان ظهور، اثر قطعی دارد و ترک آن موجب تأخیر در امر فرج خواهد شد و از دقّت در حدیث بنی‌اسرائیل و سایر روایات استفاده می‌شود که امر ظهور بداء پذیر است.

3. برخی می‌گویند: «هر وقت خدا بخواهد، آقا می‌آید» و تلویحاً نقش دعا در تعجیل فرج را کم‌رنگ می‌شمرند. این مطلب صحیح است که خداوند متعال باید اذن قیام و فرج را صادر کند و در روایات ما نیز آمده است:
و امّا ظهور الفرجِ فإنّه إلی الله.[21]
و امّا، امر فرج به دست خداست
.
ولی باید توجّه داشت که امام عصر(ع) و اجداد طاهرینش، خود، شیعیان را به دعا برای تعجیل توصیه کرده‌اند که نشان می‌دهد اگر اشتیاق ما به اوج برسد خداوند نیز وعدة خود را محقّق خواهد ساخت.

4. برخی نیز می‌گویند ما گنهکاریم، لیاقت نداریم برای امام زمان دعا کنیم. لقمه‌ها اشکال دارد!
این گونه مطالب از ترفند‌های شیطان برای بازداشتن ما از دعا برای فرج به حساب می‌آید. دعا برای امام، ما را به امام نزدیک‌تر می‌کند.
به علاوه امام زمان(ع) تنها امام نیکوکاران نیست، بر گنهکاران نیز حجّت است. امام همچون خورشید بر همگان می‌تابد و به صنف خاصّی تعلّق ندارد. در انحصار ملّت و نژاد خاصّی نیز نیست. امام متعلّق به تمام بشریّت است. نه تنها امام انسان‌ها که امام جنّ و ملائک نیز هست. نه تنها امام اهل زمین که امام اهل آسمان‌ها نیز هست.
اگر بَنا بود دعای گناهکاران مستجاب نشود و آنها از درگاه رحمت الهی مأیوس شوند، خداوند باب توبه را پیش روی بندگان خویش نمی‌گشود. این گونه افراد ابتدا می‌توانند توبه کنند و بعد برای فرج دعا کنند. مگر قرآن نمی‌فرماید که حسنات، سیّئات را از بین می‌برد؟[22] آیا حسنه‌ای بالاتر از دعا برای فرج سراغ دارید؟

5. وقتی بحث از ظهور به میان می‌آید برخی می‌گویند: «امام زمان به این زودی‌ها نمی‌آید!»
این گونه اظهار نظرها، خلاف روایات متعدّدی است که به ما امر می‌کند هر صبح و شام منتظر فرج باشیم و تأکید می‌کند که ظهور به طور ناگهانی و زمانی که مردم گمان نمی‌برند صورت خواهد پذیرفت. محبّت و علاقه به امام نیز اقتضا دارد که ما ظهور را دیر نپنداریم؛ زیرا غیبت، دوران تنهایی، دل‌شکستگی و غصب حقّ امام است. آیا اگر فردی از عزیزان ما به زندان افتاده باشد یا به سفر رفته و بازنگشته باشد، تحمّل آن را داریم که کسی بگوید: «بی‌خود منتظر نباشید؛ به این زودی‌ها نخواهد آمد!» در برابر چنین سخنانی، چه واکنشی نشان خواهیم داد؟

6. برخی برای واجب دانستن امری به دنبال فتوا می‌گردند. در صورتی که در اصول دین، تقلید جایز نیست و هر کس باید به وظیفة خویش عمل نماید. دعا برای فرج، واجب است از آن جهت که حضرت امام جواد(ع) به حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) فرمودند:
ای ابوالقاسم (کنیة حضرت عبدالعظیم) مهدی ما آن امام هدایت‌گری است که واجب است در دوران غیبت انتظار او را کشید و در زمان ظهور از او اطاعت کرد.[23]
و فرمایش امام حسن مجتبی(ع) به مرحوم فقیه ایمانی که دعا برای فرج را مثل نمازهای پنج‌گانه واجب دانسته‌اند [24]نیز مؤیّد این معناست.

7. نباید دعا برای فرج را هم ردیف بقیّه دعاها دانست و این مسئله مهم نباید به امری کلیشه‌ای و تشریفاتی تبدیل شود. نباید دعا برای فرج را به انتهای مجلس دعا و ذکر، آن هم پس از دعا برای بانی مجلس، مریض مدّ نظر، ملتمسان دعا و اموات حاضران! موکول نمود. در صدر همه حاجت‌ها، دعا برای ظهور امام عصر(ع) است. به یک یا دو دعا نیز نباید بسنده کرد. در همین یک دعا، فرج عالَم و آدم نهفته است. ماهیّت این دعا با بقیّه دعاها تفاوت دارد. «همه مشکلات» و «مشکلات همه» را در برمی‌گیرد. علاوه بر اینکه این دعا، دعا برای امام زمان و حجّت دهر و خلیفه خدا و بهترین انسان روی زمین است همه گرفتاران، بیماران، گرسنگان، بی‌پناهان، مظلومان و محرومان جهان و حتّی مردگان را نیز شامل می‌شود. حتّی حیوانات نیز پس از ظهور، از عدالت امام بهره‌مند خواهند شد. در احوال مرحوم میرزا ابوالفضل قهوه‌چی گفته‌اند: وی زمانی در بیابان در یک شب برفی، گروهی گرگ را می‌بیند که به گرد یکدیگر حلقه زده و زوزه می‌کشند. با حالت تعجّب به خداوند عرض می‌کند که خدایا اینها دیگر چه می‌گویند؟ در این هوا چه می‌خواهند؟ به او فهمانده بودند که این زبان بسته‌ها به درگاه خدا شکایت می‌کنند که خدایا تا کی ما حرام بخوریم؟! پس کِی امام زمان(ع) می‌آید تا ما هم از این حرام‌خوری نجات پیدا کنیم؟

8. برخی نیز می‌گویند: «تا ما درست نشویم آقا نمی‌آید» اگر معنای این حرف این باشد که ما باید خود و جامعه خویش را اصلاح و به ظهور کمک کنیم مطلب درستی است؛ ولی اگر ناامید شویم و بگوییم تا زمانی که اوضاع به همین منوال است آقا نمی‌آید، حرف درستی نیست؛ زیرا اوّلاً امام در زمان ناامیدی مردمان می‌آید. دوم آنکه ایشان نیز برای اصلاح می‌آید و زمین را پر از عدل و داد می‌کند. سوم آنکه ما تحت هیچ شرایطی نباید از ظهور ناامید باشیم. هر لحظه ممکن است فرج فرا برسد.

9. برخی اشخاص نیز با استناد به توان تسلیحاتی ابرقدرت‌ها که قادر به تخریب تمام کره زمین است با لحنی آمیخته به نگرانی و دلسوزی راجع به ظهور امام سخن گفته و اظهار می‌دارند امام چگونه خواهد توانست بر شرایط امروز جهان فائق آید؟ توجه به چند نکته در این قسمت ضروری است:
ـ امام معصوم «قدرة الله» است. مظهر قدرت الهی است. با یک اشاره حضرتش، همه سلاح‌ها و ابزارآلات جنگی از کار خواهد افتاد. امدادهای غیبی نیز به کمک آن حضرت خواهند آمد. رعب و ترسی که هیبت ایشان در دل کفّار و منافقان خواهد انداخت، مانع از بسیاری از تحرّکات و مخالفت‌ها علیه ایشان خواهد شد. از همین روست که در روایات از ایشان به عنوان «المنصور بالرّعب» یاد شده است. یعنی «ترس»، خود از ابزارهای یاری امام به شمار می‌آید. اگر چه بنا به مصلحت الهی، آن حضرت، از اسباب ظاهری نیز برای فتح جهان استفاده می‌کند و برخی از یاران ایشان به شهادت خواهند رسید.
ـ وعده قطعی الهی به پیروزی امام عصر(ع) تعلّق گرفته است. همة انبیا و اولیا به ظهور آن حضرت بشارت و به پیروزی ایشان نوید داده‌اند. آن ولیّ خدا برای شکستن پشت ظالمان، ویران نمودن کاخ‌های ستمگران، ریشه‌کن نمودن اهل عصیان و طغیان و قطع ریسمان‌های دروغ و بهتان و... خواهد آمد.
این بار ـ بر خلاف دفعات گذشته که اکثریّت انبیا تکذیب شدند و همه ائمه(ع) به شهادت رسیدند ـ شکستی در کار نیست. حضرت صاحب الزّمان(ع) برای پیروزی خواهد آمد. محدّث عالی مقام شیعه مرحوم شیخ حرّ عاملی(ره) می‌گوید:
در عالَم خواب دیدم که حضرت مهدی(ع) وارد مشهد شده‌اند. از منزل ایشان سؤال کردم. گفتند در طرف غربی مشهد در باغی که عمارتی دارد وارد شده‌اند. به خدمت آن حضرت شرفیاب شدم. دیدم در وسط مجلسی که نشسته‌اند حوضی است و حدود بیست نفر در مجلس حضور دارند.
پس از ساعتی گفت‌وگو، غذا آوردند. اندک بود؛ امّا بسیار لذیذ به طوری که همگان خوردیم و سیر شدیم؛ امّا غذا همچنان به حال خود باقی بود. از غذا که فارغ شدیم، دقّت کردم دیدم شمار اصحاب آن جناب از چهل نفر تجاوز نمی‌کنند. با خود گفتم: این بزرگوار ظهور فرموده و لشکریانش بسیار اندک‌اند. ای کاش می‌دانستم آیا پادشاهان زمین از او اطاعت می‌کنند یا با آنها به جنگ برمی‌خیزد؟ چگونه بدون لشکر بر آنها پیروز خواهد شد؟ پیش از آنکه حرفی بزنم به من نگاهی نموده و با تبسّم فرمودند:
شیعیان مرا از کمی یاور مترسان که مردانی همراه من‌اند که اگر دستور دهم که همة دشمنان را از پادشاه و... حاضر می‌کنند و گردن می‌زنند.
«وَ ما یَعلَمُ جُنُودُ رَبِّکَ اِلّا هُوَ؛
لشکریان پروردگارت را جز او نمی‌داند.»[25]
از این بشارت خرسند شدم... .[26]

10. نکند خدای ناکرده کسی تصوّر کند امام عصر(ع) به دعای ما نیازمند است. برعکس این ما هستیم که سراپای وجودمان نیاز به ایشان است. در روایات آمده است:
هر کس پندارد که امام به آنچه در دست مردم است احتیاج دارد کافر است.[27]

11. بی‌گمان ایمان یک نفر به یک قضیّه و پافشاری و ایمان او به لزوم به کرسی نشاندن آن، عهده‌دار به کرسی نشستن آن قضیّه خواهد بود و این نکته‌ای است که همه روان‌شناسان به آن قائل هستند. اینک اگر یک نفر می‌تواند آنچه را بر آن پای فشرده به کرسی تحقّق بنشاند، در صورتی که مجموعه‌ای از افراد گرد هم جمع شوند و توان فکری خود را در زمینه‌ای خاص به کار گیرند و به لزوم تحقّق قضیّه‌ای معیّن ایمان داشته باشند چه خواهد شد؟
روان‌شناسان در پاسخ می‌گویند: اگر چنین مجموعه‌ای از افراد تشکیل شود، بی‌تردید قادر خواهند بود در طبیعت و در آنچه پیرامون آنهاست اثر گذاشته و بستری مناسب برای تحقّق آن قضیّه فراهم آورند. (غربی‌ها با اعتقاد به این اصل، مباحث مربوط به بازگشت مسیح را با آب و تاب فراوان پیگیری می‌کنند.)
مؤسسّات دینی انجیلی امریکا و اروپا آنچه را روان‌شناسان گفته‌اند در قضیّه بازگشت دوباره مسیح به زمین، پس از حادثة آرمگدون به کار بسته و به این گفته قائلند که بی‌گمان امکان تحقّق هر نوع پیش‌گویی در وهله نخست، به ایمان مردم به آن و به پافشاریشان بر ضرورت به کرسی نشستن آن و همچنین به شمار نفرات آنها و شمار نفرات کسانی بستگی دارد که رهبری کاروان تبلیغاتی به راه افتاده برای تحقّق بخشیدن به آن پیش‌گویی را بر عهده دارند.[28]


علی هراتیان

--------------------------------------------------------------------------------
منابع:
1. اصول کافی: با ترجمه و شرح سید هاشم رسولی محلاتی، ج 4، کتاب دعا باب اینکه دعا سلاح مؤمن، ص 214، ح 4.
2. همان، باب اینکه دعا بلا و قضا را دفع می‌کند، ص 216، ح 6.
3. همان، باب پافشاری و اصرار بر دعا، ص 224، ح 5.
4. همان، باب فضیلت دعا، ص 211، ح 3.
5. همان.
6. همان، باب اینکه دعا بلا و قضا را دفع می‌کند، ص 215، ح 1.
7.کمال الدّین، ج 2، ص 485.
8. بحارالانوار، ج 53، ص 176.
9. تفسیر عیّاشی، ج 2، ص 155.
10. مکیال المکارم، ج 1، ص 347.

11. مکیال المکارم، باب چهارم، بحث غیبت انبیاء.
12. مکیال المکارم، ج 1، ص 438؛ صحیفة مهدیّه، ص 51.
13. شیوه‌های یاری قائم آل محمّد(ص)، ص 57.
14. مجالس حضرت مهدی(ع)، ص109.
15. شیفتگان حضرت مهدی(ع)، ج 1، ص 155.
16. مکیال المکارم، ج 1، ص 333.
17. شیفتگان حضرت مهدی(ع)، ج 1، ص 251.
18. صحیفة مهدیّه، ص 195.
19. کمال الدّین، ج 2، ص 368.
20. کمال الدّین، باب 32، ح 8.
21. غیبت شیخ طوسی، ص 177.
22. سورة هود (11)، آیة 114.
23. کمال الدّین صدوق، ج 2، ص 377.
24. ر.ک: مکیال المکارم، ج 1، ص 333.
25. سورة مدّثر (74)، آیة 31.
26. اثباة الهداة، باب 23، معجزات صاحب الزّمان(ع)، شمارة 166.
27. ترجمة مکیال المکارم، ج 2، ص 353.
28. واقعة آرماگدون، غرب و آمادگی‌های پیش از ظهور، عبدالکریم زبیدی، ترجمة امین میرزایی
.
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 12:57 بعد از ظهر توسط رضا |
نواب اربعه در غیبت صغری

نواب اربعه در غیبت صغری

 

 

نایبان خاص[1]حضرت مهدى در دوران غیبت صغرى، چهار تن از اصحاب با سابقه امامان پیشین و از علماى پارسا و بزرگ شیعه بودند كه «نوّاب اربعه» نامیده شده‏اند. اینان به ترتیب زمانى عبارت بودند از:
1 - ابو عَمرو عثمان بن سعید عَمرى،
2 - ابو جعفر محمد بن عثمان بن سعید عَمرى،
3 - ابوالقاسم حسین بن روح نوبختى،
4 - ابو الحسن على بن محمد سَمَرى.
البته امام زمان - علیه السلام - وكلاى دیگرى نیز در مناطق مختلف مانند: بغداد، كوفه، اهواز، همدان، قم، رى آذربایجان، نیشابور و... داشت كه یا به وسیله این چهار نفر، كه در رأس سلسله مراتب وكلاى امام قرار داشتند، امور مردم را به عرض حضرت مى‏رساندند
[2] و از سوى امام در مورد آنان «توقیع» هایى [3] صادر مى‏شده است. [4] و یا - آن گونه كه بعضى از محققان احتمال داده‏اند - سفارت و وكالت این چهار نفر، وكالتى عامّ و مطلق بوده ولى دیگران در موارد خاصى وكالت و نیابت داشته‏اند [5]. مانند:
محمد بن جعفر اسدى، احمد بن اسحاق اشعرى قمى، ابراهیم بن محمد همدانى، احمد بن حمزه بن الیسع
[6]، محمد بن ابراهیم بن مهزیار [7]، حاجز بن یزید، محمد بن صالح [8]، ابو هاشم داود بن قاسم جعفرى، محمد بن على بن بلال، عمر اهوازى، و ابو محمد و جنائى [9].
1 - ابو عَمرو عثمان بن سعید عَمرى
عثمان بن سعید از قبیله بنى اسد بود و به مناسبت سكونت در شهر سامرّأ، «عسكرى» نیز نامیده مى‏شد. در محافل شیعه از او به نام «سمّان» (= روغن فروش) یاد مى‏شد، زیرا به منظور استتار فعالیتهاى سیاسى، روغن فروشى مى‏كرد و اموال متعلق به امام را، كه شیعیان به وى تحویل مى‏دادند، در ظرفهاى روغن قرار داده به محضر امام عسكرى مى‏رساند.
[10]او مورد اعتماد و احترام عموم شیعیان بود. [11] گفتنى است كه عثمان بن سعید قبلاً نیز از وكلا و یاران مورد اعتماد حضرت هادى و حضرت عسكرى - علیهما السلام - بوده است. «احمد بن اسحاق» كه خود از بزرگان شیعه مى‏باشد، مى‏گوید:
روزى به محضر امام هادى رسیدم و عرض كردم: من گاهى غایب و گاهى (در اینجا) حاضر و وقتى هم كه حاضرم همیشه نمى‏توانم به حضر شما برسم. سخن چه كسى را بپذیرم و از چه كسى فرمان ببرم؟
امام فرمود: «این ابو عَمرو (عثمان بن سعید عَمرى)، فردى امین و مورد اطمینان من است، آنچه به شما بگوید، از جانب من مى‏گوید و آنچه به شما برساند، از طرف من مى‏رساند».
احمد بن اسحاق مى‏گوید: پس از رحلت امام هادى - علیه السلام - روزى به حضور امام عسكرى - علیه السلام - شرفیاب شدم و همان سؤال را تكرار كردم.
حضرت مانند پدرش فرمود: این ابو عَمرو مورد اعتماد و اطمینان امام پیشین، و نیز طرف اطمینان من در زندگى و پس از مرگ من است. آنچه به شما بگوید از جانب من مى‏گوید و آنچه به شما برساند از طرف من مى‏رساند.
[12]
پس از رحلت امام عسكرى، مراسم تغسیل و تكفین و خاكسپارى آن حضرت را، در ظاهر، عثمان بن سعدى انجام داد.
[13]نیز همو بود كه روزى در حضور جمعى از شیعیان به فرمان امام عسكرى - علیه السلام - و به نمایندگى از طرف آن حضرت، اموالى را كه گروهى از شیعیان یمن اورده بودند، از آنان تحویل گرفت و امام در برابر اظهارات حاضران مبنى بر اینكه با این اقدام حضرت، اعتماد و احترامشان نسبت به عثمان بن سعید افزایش یافته است، فرمود: گواه باشید كه عثمان بن سعید وكیل من است، و پسرش محمد نیز، وكیل پسرم مهدى خواهد بود. [14] همچنین، در پایان دیدار چهل نفر از شیعیان با حضرت مهدى كه شرح آن در اوائل این بخش گذشت - حضرت خطاب به حاضران فرمود:
آنچه عثمان (بن سعید) مى‏گوید، از او بپذیرید، مطیع فرمان او باشید، سخنان او را بپذیرید، او نماینده امام شماست و اختیار با اوست.
[15]
تاریخ وفات عثمان بن سعید روشن نیست. برخى احتمال داده‏اند او بین سالهاى 260 - 267 در گذشته باشد و برخى دیگر فوت او را در سال 280 دانسته‏اند.
[16]
2 - محمد بن عثمان بن سعید عَمرى
محمد بن عثمان نیز همچون پدر، از بزرگان شیعه و از نظر تقوا و عدالت و بزرگوارى مورد قبول و احترام شیعیان
[17]و از یاران مورد اعتماد امام عسكرى - علیه السلام - بود، چنانكه حضرت در پاسخ شؤال «احمد بن اسحاق» كه به چه كسى مراجعه كند؟ فرمود: عَمرى (عثمان بن سعید)، و پسرش، هر دو، امین و مورد اعتماد هستند، آنچه به تو برسانند، از جانب من مى‏رسانند، و آنچه به تو بگویند از طرف من مى‏گویند. سخنان آنان را بشنو از آنان پیروى كن، زیرا این دو تن مورد اعتماد و امین منند. [18]
پس از درگذشت عثمان، از جانب امام غایب توقیعى مبنى بر تسلیت وفات او و اعلام نیابت فرزندش «محمد» صادر شد.
[19]
«عبد الله بن جعفر حِمیَرى» مى‏گوید: وقتى كه عثمان بن سعید در گذشت، نامه‏اى با هما خطى كه قبلاً امام با آن با ما مكاتبه مى‏كرد، براى ما آمد كه در آن ابو جعفر (محمد بن عثمان بن سعید) به جاى پدر منصوب شده بود.
[20]
همچنین اما، ضمن توقیعى در پاسخ سؤالات «اسحاق بن یعقوب»، چنین نوشت: خداوند از عثمان بن سعید و پدرش، كه قبلاً مى‏زیست، راضى و خشنود باشد. او مورد وثوق و اعتماد من، و نوشته او نوشته من است
[21].
ابو جعفر تألیفاتى در فقه داشته است كه پس از وفاتش، به دست حسین بن روح، سومین نایب امام (و یا به دست ابو الحسن سمرى، نایب چهارم) رسیده است.
[22]
محمد بن عثمان، حدود چهل سال عهده دار سفارت و وكالت امام زمان بود و در طول این مدّت، وكلاى محلّى و منطقه‏اى را سازماندهى و بر فعالیتشان نظارت مى‏كرد و به اداره امور شیعیان اشتغال داشت. توقیع‏هاى متعددى از ناحیه امام صادر، و توسط او به دیگران رسید. او سرانجام در سال 304 یا 305 درگذشت.
[23]
او پیش از مرگ، از تاریخ وفات خود خبر داد، و دقیقاً در همان تاریخى كه گفته بود، در گذشت.
[24]
3 - ابو القاسم حسین بن روح نوبختى
در روزهاى آخر عمر ابو جعفر، گروهى از بزرگان شیعه نزد او رفتند. او گفت: چنانچه از دنیا رفتم، به امر امام، جنشین من و نایب امام «ابو القاسم حسین بن روح نوبختى» خواهد بود. به او مراجعه كنید و در كارهایتان به او اعتماد نمایید.
[25]
حسین بن روح، از دستیاران نزدیك نایب دوم بود و عَمرى از مدتها پیش، براى تثبیت امر نیابت او زمینه سازى مى‏كرد و شیعیان را جهت تحویل اموال، به او ارجاع مى‏داد و او، رابط بین عثمان بن سعید و شیعیان بود.
[26]
حسین بن روح، كتابى در فقه شیعه به نام «التأدیب» تألیف كرده بود. آن را جهت اظهار نظر، نزد فقهاى قم فرستاد. آنان پس از بررسى، در پاسخ نوشتند، جز در یك مسئله، همگى مطابق فتاواى فقهاى شیعه است.
[27] بعضى از معاصرین او، عقل و هوش و درایت وى را تحسین كرده و مى‏گفتند: به تصدیق موافق و مخالف، حسین بن روح از عاقلترین مردم روزگار است. [28]نوبختى در دوران حكومت «مقتدر»، خلیفه عباسى، به خدت پنج سال به زندان افتاد و در سال 317 آزاد شد. [29]و سرانجام، بعد از بیست و یك سال فعالیّت و سفارت، در سال 326 چشم از جهان فرو بست. [30]
4 - ابو الحسن على بن محمد سَمَرى
[31]
به فرمان امام عصر (ع) وبا وصیت و معرفى نوبختى، پس از حسین بن روح، على بن محمد سمرى منصب نیابت خاص و اداره امور شیعیان را عهده دار گردید.
[32]سمرى از اصحاب و یاران امام عسكرى - علیه السلام - بوده است. [33]او تا سال 329 كه دیده از جهان فرو بست، مسئولیت نیابت و وكالت خاص را به عهده داشت. چند روز پیش از وفات او توقیعى از ناحیه امام به این مضمون خطاب به وى صادر شد:
اى على بن محمد سمرى! خداوند در سوك فقدان تو پاداشى بزرگ به برادرانت عطا كند. تو تا شش روز دیگر از دنیا خواهى رفت. كارهایت را مرتب كن و هیچ كس را به جانشینى خویش مگمار. دوران غیبت كامل فرا رسیده است و من جز با اجازه خداوند متعال ظهور نخواهم كرد و ظهور من پس از گذشت مدتى طولانى و قساوت دلها و پر شدن زمین ازستم خواهد بود. افرادى نزد شیعیان من مدّعى مشاهده من (ارتباط با من به عنوان نایب خاص) خواهند شد. آگاه باشید كه هر كس پیش از خروج «سفیانى» و «صیحه آسمانى»
[34]چنین ادعایى بكند، دروغگو و افترا زننده است و هیچ حركت و نیرویى جز به خداوند عظیم نیست. [35]
در ششمین روز پس از صدور توقیع، ابو الحسن سمرى از دنیا رفت.
[36]پیش از مرگش از وى پرسیدند: نایب بعد از تو كیست؟ پاسخ داد: اجازه ندارم كسى را معرفى كنم.[37] با در گذشت ابو الحسن سمرى دوره جدیدى در تاریخ شیعه آغاز گردید كه به دوران غیبت كبرى معروف است.


[1] . در آن روزگار، به جاى «نیابت» و «نواب» بیشتر تعبیر «سفارت» و «سفرأ» به كار برده مى‏شد.
[2] . چنانكه طبق نقل شیخ طوسى، حدود ده نفر در بغداد به نمایندگى از طرف محمد بن عثمان فعالیّت مى‏كردند (الغیبه، ص 225).
[3] . توقیع به معناى حاشیه نویسى است و در اصطلاح علماى شیعه به نامه‏ها و فرمانهایى كه در زمان غیبت صغرى از طرف امام به شیعیان مى‏رسیده توقیع گفته مى‏شود.
[4] . صدر، المهدى،، ص .189
[5] . امین، سید محسن، أعیان الشیعه، ج 2، ص .48
[6] . طوسى،، الغیبه، ص 257، .258
[7] . كلینى،، اصول كافى،، ج 1، ص 518، ح .5
[8] . كلینى، همان كتاب، ص 521، ح 14 و .15
[9] . طبرسى،، اًعلام الورى، ص .444
[10] . طوسى،، الغیبه، تهران، مكتبه نینوى الحدیثه ص .214
[11] . طوسى، همان كتاب، ص .216
[12] . طوسى،، الغیبه، ص .215
[13] . طوسى،، همان كتاب، ص .216
[14] . طوسى،، همان كتاب، ص .216
[15] . طوسى،، همان كتاب، ص .217
[16] . دكتر حسین، جاسم، تاریخ سیاسى غیبت امام دوازدهم، ترجمه دكتر سید محمد تقى آیت اللّهى، چاپ اوّل، تهران، مؤسسه انتشارات امیر كبیر، 1367 هـ. ش، ص 155 و .156
[17] . طوسى،، همان كتاب، ص .221
[18] . طوسى،، همان كتاب، ص .219
[19] . طوسى،، همان كتاب، ص 219 - .220
[20] . طوسى،، همان كتاب، ص 220 - بحار الأنوار، ج 51، ص .349
[21] . طوسى،، همان كتاب، ص 220 - مجلسى،، بحار الأنوار، ج 51، ص 350 - طبرسى اًعلام الورى، الطبعه الثالثه، ص 452 - على بن عیسى اربلى،، كشف الغمه، تبریز، مكتبه بنى هاشمى،، 1381 هـ. ق، ج 3، ص .322
[22] . طوسى، الغیبه، ص .221
[23] . طوسى،، الغیبه، ص .223
[24] . طوسى، الغیبه، ص 222 - بحار الأنوار، ج 51، ص .351
[25] . طوسى،، همان كتاب، ص 226 و 227 - بحار الأنوار، ج 51، ص .355
[26] . طوسى،، همان كتاب، ص 224 و 225 و .227
[27] . طوسى،، همان كتاب، ص .240
[28] . مجلسى،، بحار الأنوار، ج 51، ص 356، ور.ك به: طوسى،، همان كتاب، ص .236
[29] . دكتر حسین، جاسم، تاریخ سیاسى غیبت امام دوازدهم، چاپ اوّل، تهران، انتشارات امیر كبیر، 1367 هـ. ش، ص .199
[30] . طوسى،، همان كتاب، ص .238
[31] . سَیمَرى و صَیٌمَرى نیز گفته شده است (صدر، محمد، تاریخ الغیبه الصغرى، ط 1، بیروت دار التعارف للمطبوعات، 1392 هـ. ق، ص 412).
[32] . طوسى،، همان كتاب، ص .442
[33] . صدر، همان كتاب ص .412
[34] . چنانكه در بحث علائم ظهور گفته شده، قیام شخصى به نام سفیانى و صداى آسمانى از علامتهایى هستند كه در آستانه ظهور امام رخ خواهد داد.
[35] . طوسى،، الغیبه، ص 242 و 243 - مجلسى،، بحار الأنوار، ج 51، ص 361 - طبرسى،، همان كتاب، ص 445 - صدر،
[36] . طوسى،، همان كتاب، ص .243
[37] . طوسى،، همان كتاب، ص .242

مهدي پيشوايي - سيره پيشوايان ، ص 675

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 9:48 بعد از ظهر توسط رضا |
دانلود وخواندن کتابهای مذهبی و دینی قسمت 6


منبع: مکتب المهدی

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 4:29 قبل از ظهر توسط رضا |
دانلود وخواندن کتابهای مذهبی و دینی قسمت 5
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 4:27 قبل از ظهر توسط رضا |
دانلود وخواندن کتابهای مذهبی و دینی قسمت 4
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 4:11 قبل از ظهر توسط رضا |
دانلود وخواندن کتابهای مذهبی و دینی قسمت 3
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 4:9 قبل از ظهر توسط رضا |
دانلود وخواندن کتابهای مذهبی و دینی قسمت 2

                وقايع سال سوم

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 4:2 قبل از ظهر توسط رضا |
دانلود وخواندن کتابهای مذهبی و دینی 1

منبع: مکتب المهدی

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 3:56 قبل از ظهر توسط رضا |
نشانهای بسیار نزدیک ظهور

ـ بشارت آيه الله العظمي بهجت : اشاره مستقيم و بشارت صريح آيه الله العظمي بهجت در جمعي در مورد نزديكي ظهور امام زمان ( عج ) كه فرمودند : “ تا كنون به جوانان بشارت مي داديد كه منتظر باشيد ظهور مولايتان را خواهيد ديد اينك ( ظهور آنقدر نزديك شده است كه ) به سالخوردگان و پيران هم بشارت دهيد كه ظهور را خواهيد ديد . ” بسياري از منتظران و شيفتگان ولي عصر ( عج ) را سرشار از شور و شوق ظهور نموده است و براي آنها دليلي محكم و برهاني قاطع در يقين به نزديكي ظهور ايجاد كرده است .
ـ سيد خراساني در آستانه قيام : “ يخرج شاب من بني هاشم علي يده الايمن خال و ياتي من خراسان برايات سود بين يده شعيب بن صالح يقاتل اصحاب سفياني فيهمزهم ” جوانمردي ( در زبان عربي شاب به دارندگان روح جوانمردي و فتوت نيز اطلاق مي گردد.) از بني هاشم(سيد) از خراسان با پرچمهاي سياه قيام مي كند كه بر دست راستش نشانه اي است پيشاپيش او فردي بنام شعيب بن صالح قرار دارد كه با ياران سفياني مي جنگد و آنها را شكست مي دهد . ملاحم و الفتن ص 52 باب 97 قيام سيد خراساني چند ماه قبل از ظهور و در ماه رجب و همزمان با قيام سفياني در سوريه از ايران اسلامي آغاز مي گردد و به سمت عراق و بيت المقدس ادامه مي يابد .
ـ امير عبدالله در عربستان : يكي ديگر از نشانه هاي ظهور قتل فرمانرواي عربستان بنام عبدالله مي باشد كه در ماه ذي الحجه روي خواهد داد . امام صادق در اين زمينه مي فرمايد : هركس براي من مرگ عبدالله را تضمين كند من ظهور قائم را براي او تضمين مي كنم … همچنين از آن حضرت روايت شده است كه : زمانيكه مردم در سرزمين عربستان در حال وقوف مي باشند سواري با شتر سبك سير به آنجا وارد مي شود و مرگ خليفه را خبر مي دهد و با مرگ او فرج آل محمد و گشايش كار تمام مردم فرا مي رسد . بحار 52 ص 210 و 240 و در شرايط كنوني بر آگاهان از شرايط سياسي- اجتماعي پوشيده نيست كه هر چند فرمانرواي ظاهري عربستان ملك فهد است اما كسالت و بيماري و عدم توانايي او وليعهدش يعني امير عبدالله را در عمل همه كاره عربستان قرار داده است و اكنون چندين سال است كه از ملك فهد در عرصه سياسي خبر چنداني نيست اما امير عبدالله بعنوان فردي مطرح در جهان عرب و اسلام است.
ـ سفياني در آستانه كودتا : امام محمد باقر (ع) : سفياني و حضرت قائم در يك سال قيام مي كنند . ( بحارالانوار ج 52 ص 240) يكي از علامات حتميه ظهور قيام فردي به نام سفياني كه همزمان با سيد خراساني در ماه رجب در سوريه كودتا نموده و چند كشور همسايه را فتح و سپس به سمت عراق پيشروي مي نمايد و لشگري براي دستگيري امام زمان (عج) به سوي مكه روانه مي سازد كه اين لشگر در بين مكه و مدينه به زمين فرو مي روند و نابود مي شوند و … تعدادي از بزرگان در سوريه سفياني را ديده و ( با همان ) اوصافي كه در روايات ذكر شده است او را شناخته اند كه با برخي مانند عالم فاضل و متعبد استاد بهلول مصاحبه شده و شرح ديدار به صورت مكتوب و نوار ويدئويي مستند و مكتوب موجود است ( كتاب آيا ظهور نزديك است؟ و نوار ويدئويي در واحد فرهنگي گل ياس) و برخي ديدارها مانند ديدار امام موسي صدر و شهيد چمران نقلي و غير مستند مي باشد . در ديدار استاد بهلول كه حدودا 10 سال پيش انجام گرفته است سفياني با همان ظاهر كريه كه در روايات ذكر شده و جزء فرماندهان ارتش سوريه و فردي جاه طلب و ميانسال ذكر گرديده است … با شدت گرفتن فتنه ها و درگيري ها در منطقه خاور ميانه و عراق و لبنان و فلسطين و تحت فشار بودن يهوديان غاصب هر لحظه براي كودتاي سفياني كه به نفع صهيونيستها و عليه كشورهاي مسلمان صورت مي گيرد شرايط فراهم تر مي گردد. *
ـ آغاز مرحله اي كه در آن عراق كانون تحولات است: سرزمين عراق در عصر ظهور بر طبق روايات معتبر كانون تحولات بسيار مهمي است و منشا معبر و محل برخورد اكثر قيامهاي دوران ظهور است . شيصباني حاكم ستمگر عراق ( صدام ) در نزديكي ظهور از اين مكان جنگ را آغاز مي كند . سفياني بعد از كودتا در سوريه سرزمين عراق را فتح مي كند . سيد خراساني بعد از قيام به سوي عراق حركت مي كند و امام زمان (عج ) نيز بعد از قيام در مكه به سمت عراق پيش مي رود و سرانجام پس از پيروزي نهايي مركز حكومت خود را در كوفه قرار مي دهد . در شرايط فعلي نيز لحظه به لحظه عراق به سمت تحولات عظيم و مهم پيش مي رود و آنگونه كه از روايات ذكر شده است در حال تبديل شدن به مركز تحولات جهاني در عصر ظهور مي باشد . امام علي در مورد تحولات و فتح عراق در زمان ظهور مي فرمايد : … قلعه ها را بگشايند عراق را فتح كنند هر اختلافي را با خونريزي پاسخ گويند در چنين زماني ظهور صاحب الزمان (عج) را انتظار كشيد … حوادث جانكاه و كمرشكني روي دهد شكافنده ها ( موشك ها ) بشكافند تيزپروازان( هواپيماها) به پرواز درآيند … عراق را فتح كنند هر اختلافي را با خونريزي پاسخ گويند ( بشاره الاسلام ص74) حضرت در اشاره به خروج سفياني در نهج البلاغه مي فرمايند: 1. گويا او را مي بينم كه در شام فرياد برداشته و با پرچم هايش در حول و حوش كوفه مي گردد و به اهل كوفه همچون شتر سركش رو مي آورد زمين را از سرهاي بريده فرش مي كند دهانش گشوده قدمش در زمين سنگين جولانش گسترده و هيبتش عظيم است. به خدا قسم شما را در اين طرف و آن طرف زمين پراكنده مي كند تا از شما جز به مانند باقي مانده سرمه در چشم باقي نماند اين برنامه ادامه دارد تا عرب بر سر عقل آيد (نهج البلاغه خطبه 138) در نامه امام زمان به شيخ مفيد (ره ):...گروههايي منحرف از اسلام بر عراق تسلط يابند و با كردارهاي زشت خود موجب كمبود ارزاق (محاصره اقتصادي) در عراق مي شوند.سپس با هلاكت طاغوتي از طواغيت(صدام)اين فاجعه بر طرف مي شود... (بحارالانوار ج 53 ص 175) اوضاع فعلي عراق نشان مي دهد كه ما چقدر به ظهور نزديك شده ايم . *
ـ فراگير شدن فساد و فحشا و ظلم : يكي ديگر از نشانه هايي كه براي ظهور در روايات ذكر گرديده است فراگير شدن انواع فساد و فحشا در جوامع انساني مي باشد كه در روايات بعنوان علائم غير حتميه وارد شده است . رواج انواع فساد جنسي(زنا، همجنسگرايي،برهنگي و …) فساد اقتصادي (ربا،رشوه،گرانفروشي و...) فساد حكومتي(وضعيت فعلي حكومت در تمام جهان) فساد اجتماعي ( فروپاشي بنيان خانواده ها ، اعتياد و ناهنجاري هاي اجتماعي و …) در اوضاع كنوني دقيقا منطبق بر فرمايشات روايات و احاديث عصر ظهور مي باشد . پوشش 350 كانال فاسد ماهواره كه اكثر آنها زشت ترين و فجيع ترين صحنه ها را به راحتي نمايش مي دهند و تمام اقشار بخصوص جوانان و نوجوانان را در سراسر جهان تحت تاثير خود دارند و سايتهاي مبتذل اينترنت و سي دي ها و فيلمهاي مبتذل و فجيع كه در سراسر جهان فراگير شده اند ( حتي در ايران ) و … *
و ساير نشانه ها به اجمال : به بن بست رسيدن تمام نظريه ها براي سعادت انسان ، رويكرد جهان به معنويت ، شدت يافتن بلاها ، فتنه ها و مشكلات ، پيش بيني ائمه اطهار در مورد شهر مقدس قم و وقوع انقلاب اسلامي و اتصال آن به انقلاب جهاني امام زمان(عج) ، شدت يافتن دو جريان حق و باطل، شدت يافتن انتظار در اديان مختلف و فراگير شدن نام و ياد مهدي (فراگير شدن دعاي ندبه در سراسر كشور و در هر كوي و برزن ، اقبال و روي آوردن عموم مردم علي الخصوص جوانان به اماكن متبرك به نام امام زمان (عج) خصوصا جمكران بعنوان پايگاه اصلي منتظران و عاشقان ، بحث روز شدن مساله ظهور و امام زمان (عج) در بين مردم ،افزايش قابل توجه رويكرد به مساله مهدويت و ظهور در بين مطبوعات ، صدا و سيما ، سخنراني ها و … و اقبال به اين مساله در حوزه و دانشگاه و در بين فرهيختگان و نخبگان) و .......... التماس دعا

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 2:0 بعد از ظهر توسط رضا |